{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلشکسته ،غمگین شایدم عاشق...

دلشکسته ،غمگین شایدم عاشق...

سلام
دوست عزیزم سلام !!

بابا به جون خودم نظر دادن هیچ کاری نداره شما که زحمت میکشی میایی چرا نظر نمیدی حیف نیس خدایی؟؟!!!!


+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:14 توسط شیما | 99 Booooooooooos
بیشور

یه بارم با مخاطب خاصـــــم رفتیم کــــوه
لبه پرتگــــاه پاهاش سُر خورد دستاشـــو گرفتم که نره
اما یاد این جملـــه افتادم که میگه عشقتـــــو رها کن اگه برگشت که
مال توئه اگه نه از اولــــم مال تو نبوده
منم دستاشــــو رها کردم دیگه برنگشت یعنی منـــــو نخواست بیشعور !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:30 توسط شیما | Booooooooooos
سلام ملیکم!!!
سلام بچه ها

خراب همتونم که تو این چند وقت ک نبودم بهم سرزدین

دوستون دارم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:55 توسط شیما | Booooooooooos

میخوام داد بزنم بگم ،گوه خوردم بهت دل بستم !!!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:21 توسط شیما | 37 Booooooooooos
از زبان یک هم نوع
بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد.
جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت.
مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند.
من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .
دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی . ..
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.
تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور نادانی و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پی یک نگاه و توجه و متلک از تو باشم …
و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد
خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا.
در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .
باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.
بهتان بر نخورد…
آخر سالیان است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند .

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 19:8 توسط شیما | 35 Booooooooooos
روحم درد میکنه !!!!

همه زندگیم درد میکنه ،درد

نمیدونم عظمت این کلمه رو درک میکنی یا نه؟!

وقتی می گویم درد

تو به دردی فکرنکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشه !

نه ، روحم درد میکن!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:26 توسط شیما | 10 Booooooooooos
خدایا بازم شکرت
دلم بدجور گرفته دیگه نمیخوام دنبال یه مطلب قشنگ بگردم که به حال الانم بیاد دیگه میخوام دستمو بلند کنم بگم خدایا از بودنم خسته ام خدا جونم صدامو بشنو که دارم چه طوری ضجه میزنم ،دلت برام نمیسوزه ؟؟از گریه هام خسته ام که همیشه باعث میشه همه دلشون برام بسوزه که باعث میشه همه برگردنو با تعجب نگام کنن خدایا تا حالا انقد داغون نبودم...

خدایا اعتراف میکنم که از دختر بودنم متنفرم ،از خودمو از وجودم متنفرم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:58 توسط شیما | 15 Booooooooooos
با خودت چند چندی ؟؟؟!!
بهم گفتی گورتو گم کن .منم گفتم چشم ...

باچشمانی گریان گفتم چشم...

وحالا تو ،هر روز با چشمانی گریان به دنبال سنگ قبرم میگردی !!!

هه ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:49 توسط شیما | 13 Booooooooooos
آدم شده بودی...!
اگر همه ی زمانی را که برای *خرکردن * من صرف کرده ای ،

به خودت پرداخته بودی ،حتما تا حالا،*آدم * شده بودی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:44 توسط ش
دیدگاه ها (۱)

گاهی دلم میخواد برم... یک گوشه بشینم ... پشتمو بکنم به دنی...

خدا میدونی خدا وقتی داشت بدرقه ات میکرد چی بهت گفت: جایی می...

مبهوت یک شکست ،مغلوب یک اتفاق خرده هایم را باد دارد میبرد ...

دلشکسته ،غمگین شایدم عاشق... سلام دوست عزیزم سلام !! بابا ...

خب آماده باشید که باز باید به ور ور های من گوش بدید•°.☆.°• ...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

امروز بالاخره رفتم مدرسهوای بیاید براتون تعریف کنماول کاری ک...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

پارت ۵۳:تقاص خوشحالی(سولار)شکه بودم. نمیدونستم چی باید بگم. ...

Compensation of his death __ Part 41خدمتکار: خانم دونالد آقا...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط