رویایی واقعی اما مانند دروغ...

پارت نوزدهم

رفتم سرویس بهداشتی و لباسام رو عوض کردم و سریع اومدم بیرون
متیو:چطوری انقدر سریع حاظر شدی؟
ملورین:سریع نبود....من همیشه حاظر شدم اینقدر طول میکشه
متیو:ولی دخترایی که تا الان دیدم همشون نیاز به دوساعت دارند تا حاظر بشند....چون باید آرایش کنند و لباس بپوشند و....بعضیا لباس خواب زیر لباس فرم میپوشند
ملورین:یک اینکه من همچین گوهی نمیخورم دوم هم خفه شو از تجربیاتت به من نگو
متیو:باشه اما میخوای بدونی چرا لباس خواب میپوشند؟
ملورین:چون می‌خوان بعد کلاس کون بدن!!......ببخشید منظورم این نبود(بعد از این حرف سرش رو آورد پایین .آخییی بامزه معصوم)
متیو:اوه اوه....پرنسس من رو ببین
ملورین:متیو فقط خفه شو بریم
متیو:باشه عزیزم
ملورین :خوبه...خوبه
متیو:خوب....چخبر؟
ملورین:خبری نیست
متیو:جدی؟
ملورین:متیو حالت خوبه؟منظورت چیه که چه خبر!؟
متیو:منظورم اینکه تو دیشب پیش تام خوابیدی....چه حسی داشت؟
ملورین:هیچ حس خاصی نداشت....وایسا بینم..تو عوضی منظورت چیز دیگه ای بود!...متیو واقعا خیلی منحرفی من فقط کنارش خوابیدم همین
متیو:خوبه...خوبه
ملورین:بیا بریم پیش تام بشینیم
متیو:محض اطلاع تام اصلا خوشش نمیاد کسی بیاد پیشش وقتی مطالعه می‌کنه
ملورین:واقعا؟
متیو:آره
ملورین:باشه...پس..
متیو:بیا بریم پیش دوستای من
ملورین:نه..نیازی نیست من میرم پیش پانسی
متیو:پانسی پیش دوستای منه
ملورین:امکان نداره پانسی چه ربطی به......چی!؟چرا پانسی بغل بلیز هست و....کنار بقیه دوستای تو
متیو:اونها دیروز حسابی خوشگذروندن
ملورین:هی منظورت چیه؟
متیو:منظورم اینکه پانسی و بلیز با هم حسابی حال کردند
ملورین:امکان نداره...وگرنه پانسی به من می‌گفت
متیو:شاید گفته
ملورین:چی؟
متیو:امروز اصلا گوشیت رو چک کردی؟
ملورین:نه..نه...چک نکردم....الان چک میکنم.......وایییی پانسی به من کلی پیام داده
متیو:نیازی نیست جواب بدی بیا بریم باهاش حرف بزن
ملورین:پانسی من رو میکشه
متیو:نگران نباش من هستم
ملورین:باشه بریم....

حمایت کنید تو رو خدا من الان خسته از مدرسه اومدم پارت دادم🥺😭😢

#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو_بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲)

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

متیو و دختری از جنس دریا p3

Iove and the moonPart49ویو یونا چشمهام را باز کردم ساعت تقر...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 011"""""""""""""""""""""""""""""""...

زیبای کوچک فریبکار

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط