رمان گناهکار قسمت چهارم (301 )
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
از فرط عصبانیت بی هوا مشت محکمی توی صورتش زدم که چرخید و با صدایی که بی شک شبیه به نفره بود گفتم یه بار دیگه بگو چه گهی خوردی بی شرف بگو تا تیکه تیکت کنم و لاشت رو بندازم جلوی سگا به خودش اومد خواست بهم حمله کنه که محکم زدم زیر دستش و چسبوندمش به درخت تقلا می کرد یقش رو آزاد کنه.
فکر کردی بازم ساکت میشینم تا هر غلطی خواستی بکنی؟ دور دلارام رو از همین حالا خط می کشی، شیر فهم شد؟
زد زیر دستم و مشتی که ناغافل به صورتم زد باعث شد گوشه ی لیم پاره بشه با هم گلاویز شدیم.
دلارام مال تو نیست که بخوای واسش خط و نشون بکشی اون آزاده هر کار بخواد بکنه.
آزاد هست ولی نه واسه انتخاب کردن توی کثافت تا وقتی پیش منه حق نداری نزدیکش بشی.
پرتش کردم روی زمین لباسش پاره شده بود و یقه ی من هم از وسط جر خورده بود. طرف راست صورتم از ضربه ی ارسلان داغ شده بود. جای جای صورتش کبودی به چشم میخورد و گوشه ی لبش خون آلود بود. از روی زمین بلند شد به لبش دست کشید.
ضرب شصتت هنوزم مثل قدیم است
و پوزخندی زد.
انگشت اشارم رو تهدیدکنان جلوی صورتش گرفتم واسه بار آخر دارم بهت میگم ارسلان حق نداری نزدیکش بشی و اگه به بار فقط به بار دیگه ببینم مزاحمش شدی قسم میخورم زندت ندارم به شایان بگو محض دهن لقیش واسش کنار گذاشتم وقتش که شد تحویلش
می دم. در ضمن همین امروز از ویلای من میری و از جلوی چشمام گورت رو گم میکنی بدون بدجور به خونت تشنه ام
و نگاهی از سر نفرت به صورت سرخ شده از خشمش باشیدم و به طرف ساختمون رفتم. به طرف ساختم
آرشام چی شده؟! چرا عین سگ و گربه افتادین به چون هم؟!
به صورت نگرانش نگاه کردم
چیزی نیست ارسلان داره میره می تونه برسونت.
بازومو گرفت، ایستادم مظلومانه نگاهم کرد. دستمال سفیدی از کیفش بیرون آورد و گذاشت روی لبم. از دستش گرفتم.
آرشام من کاری کردم؟ حرفی زدم؟
می بینی که حوصله ندارم.
لبخند زد.
امشب شام بریم بیرون؟ پدر و مادرم می خوان تو رو ببین.
اگر مشتاقن میتونن بیان اینجا فعلا وقت گردش و این حرفا رو ندارم
لبخندش کم رنگ شد.
درکت میکنم همیشه کارت در اولویت قرار داشته و هنوزم داره.
امیدوار بودم تو اینو نگی
از لحن تندم پی به معنی کلامم برد.
گفتم که منو ببخش.
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
از فرط عصبانیت بی هوا مشت محکمی توی صورتش زدم که چرخید و با صدایی که بی شک شبیه به نفره بود گفتم یه بار دیگه بگو چه گهی خوردی بی شرف بگو تا تیکه تیکت کنم و لاشت رو بندازم جلوی سگا به خودش اومد خواست بهم حمله کنه که محکم زدم زیر دستش و چسبوندمش به درخت تقلا می کرد یقش رو آزاد کنه.
فکر کردی بازم ساکت میشینم تا هر غلطی خواستی بکنی؟ دور دلارام رو از همین حالا خط می کشی، شیر فهم شد؟
زد زیر دستم و مشتی که ناغافل به صورتم زد باعث شد گوشه ی لیم پاره بشه با هم گلاویز شدیم.
دلارام مال تو نیست که بخوای واسش خط و نشون بکشی اون آزاده هر کار بخواد بکنه.
آزاد هست ولی نه واسه انتخاب کردن توی کثافت تا وقتی پیش منه حق نداری نزدیکش بشی.
پرتش کردم روی زمین لباسش پاره شده بود و یقه ی من هم از وسط جر خورده بود. طرف راست صورتم از ضربه ی ارسلان داغ شده بود. جای جای صورتش کبودی به چشم میخورد و گوشه ی لبش خون آلود بود. از روی زمین بلند شد به لبش دست کشید.
ضرب شصتت هنوزم مثل قدیم است
و پوزخندی زد.
انگشت اشارم رو تهدیدکنان جلوی صورتش گرفتم واسه بار آخر دارم بهت میگم ارسلان حق نداری نزدیکش بشی و اگه به بار فقط به بار دیگه ببینم مزاحمش شدی قسم میخورم زندت ندارم به شایان بگو محض دهن لقیش واسش کنار گذاشتم وقتش که شد تحویلش
می دم. در ضمن همین امروز از ویلای من میری و از جلوی چشمام گورت رو گم میکنی بدون بدجور به خونت تشنه ام
و نگاهی از سر نفرت به صورت سرخ شده از خشمش باشیدم و به طرف ساختمون رفتم. به طرف ساختم
آرشام چی شده؟! چرا عین سگ و گربه افتادین به چون هم؟!
به صورت نگرانش نگاه کردم
چیزی نیست ارسلان داره میره می تونه برسونت.
بازومو گرفت، ایستادم مظلومانه نگاهم کرد. دستمال سفیدی از کیفش بیرون آورد و گذاشت روی لبم. از دستش گرفتم.
آرشام من کاری کردم؟ حرفی زدم؟
می بینی که حوصله ندارم.
لبخند زد.
امشب شام بریم بیرون؟ پدر و مادرم می خوان تو رو ببین.
اگر مشتاقن میتونن بیان اینجا فعلا وقت گردش و این حرفا رو ندارم
لبخندش کم رنگ شد.
درکت میکنم همیشه کارت در اولویت قرار داشته و هنوزم داره.
امیدوار بودم تو اینو نگی
از لحن تندم پی به معنی کلامم برد.
گفتم که منو ببخش.
- ۹۴۶
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط