سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
کاراکترها:«ریـــــــــنـــــــــدو هـــــــایـــــــــتـــــــــانــــــــی.»
Part³
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
ریندو با دلِ پر از استرس رسید جلوی در خونهی ا.ت. دستش رو بالا برد و با تردید در زد.
چند ثانیه بعد در باز شد.
ا.ت اونجا ایستاده بود.
رد اشک هنوز رو صورتش مونده بود و چشمهاش از گریههای شب قبل، قرمز و پفکرده بود.
تا نگاهشون به هم افتاد، انگار همهچیز برای ریندو وایساد.
دیگه نتونست خودش رو نگه داره.
اشک از چشمهاش ریخت و رفت جلو و ا.ت رو بغل کرد. «ا.ت... منو ببخش... غلط کردم... اشتباه کردم... من احمق بودم... گول خوردم...»
صدایش میلرزید و هقهق نمیذاشت درست حرف بزنه.
ا.ت که اون روزای سخت رو پشت سر گذاشته بود، دلش نرم شد.
با اینکه خیلی آسیب دیده بود، اما عشقش به ریندو هنوز سر جاش بود.
اونم ریندو رو بغل کرد و سرش رو گذاشت روی سینهاش. «اشکال نداره... مهم اینه که برگشتی...»
بعد از این آشتی، ریندو دیگه نتونست بیخیال بمونه.
اون زن، که زندگیشون رو به هم ریخته بود، نباید بیتاوان میموند.
با کمک چند نفر قابلاعتماد، شروع کردن دنبالش گشتن.
پیدا کردنش هم خیلی سخت نبود.
اون زن رو توی یه جای دورافتاده گیر انداختن.
و بعد... انتقامشون رو گرفتن.
آنقدر حرفهای که حتی پلیس هم نتونست هیچ رد و نشونی ازش پیدا کنه.
انگار اون زن اصلاً هیچوقت وجود نداشته.
ریندو و ا.ت حالا، با همهی زخمی که خورده بودن، دوباره کنار هم بودن؛
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
کاراکترها:«ریـــــــــنـــــــــدو هـــــــایـــــــــتـــــــــانــــــــی.»
Part³
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
ریندو با دلِ پر از استرس رسید جلوی در خونهی ا.ت. دستش رو بالا برد و با تردید در زد.
چند ثانیه بعد در باز شد.
ا.ت اونجا ایستاده بود.
رد اشک هنوز رو صورتش مونده بود و چشمهاش از گریههای شب قبل، قرمز و پفکرده بود.
تا نگاهشون به هم افتاد، انگار همهچیز برای ریندو وایساد.
دیگه نتونست خودش رو نگه داره.
اشک از چشمهاش ریخت و رفت جلو و ا.ت رو بغل کرد. «ا.ت... منو ببخش... غلط کردم... اشتباه کردم... من احمق بودم... گول خوردم...»
صدایش میلرزید و هقهق نمیذاشت درست حرف بزنه.
ا.ت که اون روزای سخت رو پشت سر گذاشته بود، دلش نرم شد.
با اینکه خیلی آسیب دیده بود، اما عشقش به ریندو هنوز سر جاش بود.
اونم ریندو رو بغل کرد و سرش رو گذاشت روی سینهاش. «اشکال نداره... مهم اینه که برگشتی...»
بعد از این آشتی، ریندو دیگه نتونست بیخیال بمونه.
اون زن، که زندگیشون رو به هم ریخته بود، نباید بیتاوان میموند.
با کمک چند نفر قابلاعتماد، شروع کردن دنبالش گشتن.
پیدا کردنش هم خیلی سخت نبود.
اون زن رو توی یه جای دورافتاده گیر انداختن.
و بعد... انتقامشون رو گرفتن.
آنقدر حرفهای که حتی پلیس هم نتونست هیچ رد و نشونی ازش پیدا کنه.
انگار اون زن اصلاً هیچوقت وجود نداشته.
ریندو و ا.ت حالا، با همهی زخمی که خورده بودن، دوباره کنار هم بودن؛
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۸.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط