پارت ۳ . فصل دوم
پارت ۳ . فصل دوم
یکم جلوتر رفتم که...
پام به چیزی برخورد کرد
-:آفری..ن رسی.دی حا.لا آر.وم بشن ر.وی تخت
صداش خیلی آروم بود و به زور میتونستم صداش و بشنوم
دستم و آروم دراز کردم و روی تخت نشستم
دستم و یکم روی تخت تکون دادم که دستم به چیزی خورد
+:این چیه
-:دس...تمه
اوهومی گفتم و صاف نشستم
+:اااا..خوبی
-:ا..ره
میدونستم برای اینکه نگران نشم اینجوری میگه و
معلوم بود درد داره
+: ببخشید
-:چ..را
+: اگه منو بغل نمیکردی اینجوری نمیشد
-:بغل کردن تو خواسته ی من بود پس نیازی به معذرت خواهی کردن نیست
+:اوهوم
-:میگم اون حرفی....
خواست حرفی بزنه ولی پشیمون شد و چیزی نگفت.
+:خب ، چی میخواستی بگی
-:هیچی
+:بگو
-:میشه نگم
+: باشه اوفف گشنمه
-:منم ولی باید منتظر باشیم اون خانمِ بیاد چون من نمیتونم راه برم پاهام سوخته تو هم که نمیتونی ببینی
+:خب من کولت میکنم تو هم بهم بگو کجا برم تا برسیم به آشپزخونه
-:من سنگینم
+:اشکالی نداره بیا رو کولم
-: یادت رفته میسوزم
+: عه راست میگی یادم رفته بود ، ببین داخل اتاق چیزی هست که بشه باهاش تو رو برد بیرون
-:نه چیزی نیست
+: من میرم میگردم شاید چیزی پیدا کردم
-:تو نمیتونی ببینی
+: چاره ی دیگه ی داریم آیا ؟
-: اوففف اره داریم اینم اینکه من راه برم
+: تو نمیتونی من خودم میرم
از تخت بلند شدم و دستام و دراز کردم که به دیوار رسیدم
دیوار و گرفتم و به در رسیدم در و باز کردم
و از اتاق بیرون اومدم که صدای تهیونگ اومد که میگفت
-:نمیتونی ببینی دیوونه نشو برگرد
بدون توجه به حرفش به راهم ادامه دادم
چند قدم برداشته بودم که...
یکم جلوتر رفتم که...
پام به چیزی برخورد کرد
-:آفری..ن رسی.دی حا.لا آر.وم بشن ر.وی تخت
صداش خیلی آروم بود و به زور میتونستم صداش و بشنوم
دستم و آروم دراز کردم و روی تخت نشستم
دستم و یکم روی تخت تکون دادم که دستم به چیزی خورد
+:این چیه
-:دس...تمه
اوهومی گفتم و صاف نشستم
+:اااا..خوبی
-:ا..ره
میدونستم برای اینکه نگران نشم اینجوری میگه و
معلوم بود درد داره
+: ببخشید
-:چ..را
+: اگه منو بغل نمیکردی اینجوری نمیشد
-:بغل کردن تو خواسته ی من بود پس نیازی به معذرت خواهی کردن نیست
+:اوهوم
-:میگم اون حرفی....
خواست حرفی بزنه ولی پشیمون شد و چیزی نگفت.
+:خب ، چی میخواستی بگی
-:هیچی
+:بگو
-:میشه نگم
+: باشه اوفف گشنمه
-:منم ولی باید منتظر باشیم اون خانمِ بیاد چون من نمیتونم راه برم پاهام سوخته تو هم که نمیتونی ببینی
+:خب من کولت میکنم تو هم بهم بگو کجا برم تا برسیم به آشپزخونه
-:من سنگینم
+:اشکالی نداره بیا رو کولم
-: یادت رفته میسوزم
+: عه راست میگی یادم رفته بود ، ببین داخل اتاق چیزی هست که بشه باهاش تو رو برد بیرون
-:نه چیزی نیست
+: من میرم میگردم شاید چیزی پیدا کردم
-:تو نمیتونی ببینی
+: چاره ی دیگه ی داریم آیا ؟
-: اوففف اره داریم اینم اینکه من راه برم
+: تو نمیتونی من خودم میرم
از تخت بلند شدم و دستام و دراز کردم که به دیوار رسیدم
دیوار و گرفتم و به در رسیدم در و باز کردم
و از اتاق بیرون اومدم که صدای تهیونگ اومد که میگفت
-:نمیتونی ببینی دیوونه نشو برگرد
بدون توجه به حرفش به راهم ادامه دادم
چند قدم برداشته بودم که...
- ۲.۰k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط