{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای حسن 💔

وای حسن 💔

ای ڪاش ڪارڪوچه به اینجا نمی رسید
دست ڪسی به صورت زهرا نمی رسید

میخواست تا سِپر بشود بهر مادرش
بیچاره مجتبی ، قدّش اما نمیرسید

🆔 @Agamahmoodreza
دیدگاه ها (۴)

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀*رزا*با ...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

در آغوش تو.پارت دوم همه چیز برای او مثل زهری بود ...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

احتمالا این پست, اخرین پست من اینجا خواهد بود , پس از اون اک...

شروع ✨از همین الانم خودشو پشت روندن ماشین سیستم آخر به سمت گ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏 نفس عمیقی کشید و عمیق موهامو بوسید.... ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط