bloody mansion

p=9

6 ماه از اون روز گذشت هانا و جونگ کوک با تموم وجود عاشق هم بودن
جونگ کوک روی مبل کنار تهیونگ نشسته بود و باهم صحبت میکردن هانا از آشپز خونه به اون دوتا خیره شده بود هرچند نه صدایی میشنید و نه به کسی جز جونگ کوک دقت میکرد
..................
خانم کیم همه رو کنار هم جمع کرده بود و شروع کرد به صحبت کردن: امشب توی عمارت مراسم بزرگی برگزار میشه این مراسم برای اینکه پسرم همسر ایندشو انتخاب کنه دختران خانواده های سرشناس همه امشب اینجا حضور دارن هانا با شوق گوش میداد با خودش گفت: پس احتمالا جونگ کوکم میاد خانم کیم ادامه داد: شما ها هم امشب میتونید لباسای مناسب بپوشید و در جشن شرکت کنید
.........................
ساعت 9 شب بود هانا یه پیراهن قشنگ مشکی که تا روی زانوهاش بود پوشیده بود موهاش دورش ریخته بود و برای اولین بار بعد از مدت ها یه آرایش لایت کرده بود کفشای پاشنه بلند مشکی که جونگ کوک بهش هدیه داده بود رو پاش کرد و به خودش تو آینه نگاه کرد و گفت: عجب.... انگار یه آدم دیگه شدم کلا ,خنده ای به حرف خودش کرد و آروم به سمت سالن مراسم رفت کل سالن پر از آدمای اشرافی بود همه لباسای گرون و جواهرات کم یاب داشتن
......................
جونگ کوک کنار تهیونگ و نامجون ایستاده بود اما چشماش بین جمعیت دنبال هانا میگشت نامجون گفت: چته پسر منتظر کسی هستی؟ جونگ کوک گفت: چی؟ نه تهیونگ نگاه خیره ای به جونگ کوک انداخت و گفت: جدیدا خیلی عجیب شدی جونگ کوک گفت: منظورت چیه؟ تهیونگ شونه ای بالا انداخت و گفت: عاشقی بهت نساخته جونگ کوک به سرفه افتاد و گفت: چی؟ نامجون گفت: داری شوخی میکنی؟ فکر کردم تهیونگ امشب قراره قاطی عشق و عاشقی بشه نگو تو دست پیش گرفتی جونگ کوک لبخند کجی زد و گفت: بیخیال هیونگ داشتن باهم حرف میزدن که چشم جونگ کوک به هانا افتاد.... خیلی قشنگ شده بود.... بین اون همه تجمل اون با سادگیش زیباترین بود تهیونگ نگاه جونگ کوک رو دنبال کرد و روی هانا قفل شد جونگ کوک گفت: من یکم دیگه برمیگردم
...................
بین جمعیت پنهان شدن جونگ کوک دستای هانا رو گرفت و گفت: فرشته ها باید در مقابل زیبایی ی تو سر تعظیم خم کنن هانا آروم به حرف جونگ کوک خندید و گفت: تو هم خوشتیپ شدی
صدای موزیک پخش شد جونگ کوک دستشو دراز کرد و گفت: افتخار میدید پرنسس؟ هانا گفت: چی؟ دیوونه شدی همه میفهمین جونگ کوک دستاشو دور کمر هانا حلقه کرد و گفت: دیگه مهم نیست در هر صورت به زودی همه میفهمن تو عشق زندگی ی منی هانا خیره به چشمای جونگ کوک
گفت: خیلی دوستت دارم
جونگ کوک پیشونیشو به پیشونی هانا چسبوند و گفت: من خیلی عاشقتم....
اولین باری بود که باهم میرقصیدن هانا احساس میکرد خوشبخت ترین دختر دنیاس میخندید و خودشو به آغوش مردی سپرده بود که با تمام وجودش عاشقش بود
....................................
خانم کیم داشت صحبت میکرد جونگ کوک کمی به سمت هانا خم شد و گفت: با اینکه تهیونگ دوست صمیمیه منه اما مادرش خیلی رو مخمه هانا تکخندی به حرف جونگ کوک زد و گفت: ساکت باش الان یکی میشنوه
..............
همه خوش اومدید همینطور که همه میدونید این مراسم برای انتخاب همسر آینده ی پسرم کیم تهیونگ برگزار شده خیلی ممنون از تموم خانواده های عزیزی که اینجا حضور پیدا کردن خانم کیم به تهیونگ خیره شد و گفت: خب پسرم نظرت چیه دست همسر آیندتو بگیری و بیاریش اینجا تهیونگ دستاشو توی جیب شلوارش فرو برد و اروم از بین جمعیت رد شد جونگ کوک و هانا کنار هم ایستادن دختر ها با ذوق صحبت میکردن و ارزو میکردن انتخاب بشن اما تهیونگ از میان جمعیت رد شد و دقیقا به یک نقطه خیره شده بود

...............
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۷ویو روبی:وارد شدم و یک پسر مو بلوند جذاب نزدیکم شد؟:سل...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

"اون فقط مال منه" معرفی نامه~شخصیت ها: تهیونگ، جونگ کوک، بقی...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط