PT54 فیک من عروسک خیمه شب بازی تو نیستم
pt54⛓
تقریبا نزدیک بود که ماشین بخوره به گاردریل که جونگ کوک فرمون رو به طرف مخالف میچرخونه و ترمز میکنه
خیلی ترسناک به جونگ سو خیره میشه.....
_:میدونی اگر فرمون رو نمیگرفتم چه اتفاقی میتونست بیوفتههه!؟(بلند و جوری که جونگ سو از ترس چشماشو میبنده و رو هم فشار میده)
جونگ سو دامن لباسش رو تو مشتش میگیره و خیلی آروم که به سختی میشد صداش رو شنید با لکنت جواب فرد کناریش که مثل کوره داغ کرده بود رو داد...
~:....م...متا...سف..م🥲....ولی تقصیر تو هم بو...
_:خفهههه شوووو فقط خفه شو! (داد و بعد اتمام دادش سوئیچ ماشین رو میچرخونه و حرکت میکنه)
جونگ سو تمام مدت خودش رو سمت پنجره جمع کرده بود و سعی میکرد افکارش رو پس بزنه اما قدرتی نداشت تا از افتادن تو سیاه چاله ذهنش جلوگیری کنه
اون هیچ وقت برای همچین موضوع هایی به این سادگی اشکش در نمیومد
اون بدترش رو کشیده بود ، اما از شانس بدش بدون اینکه متوجه بشه اولین قطره از چشماش جاری شد..
(قابل توجه دوستان عزیز ، توی وضعیت قرمز وقتی گریه کنی دهنت سرویسه و باید از صبح تا شب رو تو دستشویی بگذرونی تا جایی رو خونی نکنی🤭و دلیلش اینه که با گریه کردن به اونجا فشار وارد میشه😅)
دیگه نتونست تحمل کنه و از کنترل کردن اشکاش دست برداشت
گوشی جونگ کوک که به بلوتوث ماشین وصل بود، زنگ میخوره...
با دیدن شماره روی صفحه نمایش دستپاچه میشه و سعی میکنه صداش رو صاف کنه
و گوشی رو جواب میده....
_:اععم...سلام مامان
جونگ سو با شنيدن اسم مامان پشماش میریزه و سعی میکنه ظاهر و صداش رو درست کنه
£:سلام جونگ کوکا! میگم عروسمم پیشت هست؟
_:آر......
~:سلام مادر جان دلم برای صداتون تنگ شده بود!😊
جونگ کوک نزدیک بود از عشوه جونگ سو خنده اش بگیره
با صورتی که نزدیک بود از خنده بترکه به جونگ سو نگاه کرد که با دیدن چشمای قرمز کوالاش خنده اش رو خورد
£:منممم دخترمم امروز حتما میام خونتو....
_:نیازی نیست مامان جان ما داریم میام پاساژ جی سونگ!
£:عهه دارید میاد اونجا پس منم تا ده دقيقه دیگه خودم رو میرسونم🤩
_:خیلی خوب اونجا می بینیمت خانم لی😉!
~:فعلا خداحافظ مامان جان!
£:اونجا میبینمتون خدافظ😆
تماس توسط سونگ جی قطع میشه
جونگ کوک برای اینکه جو بینشون رو تغییر بده شروع میکنه..
_:نمیدونستم عشوه هم بلدی😁
~:با دیدن عشوه های اون دختره که دوسش داری بایدم یاد میگرفتم!(دمت گرم خوب تیکه ای انداختیییی🤣دختر خودمیی)
جونگ کوک خنده از رو لبش ماسید ولی این رو گذاشت پای ناراحتی جونگ سو و چیزی بهش نگفت تا بیشتر گند نزنه تو حالش
_:دو دقیقه دیگه میرسیم وسیله ای چیزی داری بردار!
~:ندارم
جونگ کوک رسید به نگهبانی پاساژ
بدون اینکه به نگهبان نگاه کنه پنجره رو برای شناسایی نگهبان پایین کشید و ساکت به جلو خیره شد
،:.....
تقریبا نزدیک بود که ماشین بخوره به گاردریل که جونگ کوک فرمون رو به طرف مخالف میچرخونه و ترمز میکنه
خیلی ترسناک به جونگ سو خیره میشه.....
_:میدونی اگر فرمون رو نمیگرفتم چه اتفاقی میتونست بیوفتههه!؟(بلند و جوری که جونگ سو از ترس چشماشو میبنده و رو هم فشار میده)
جونگ سو دامن لباسش رو تو مشتش میگیره و خیلی آروم که به سختی میشد صداش رو شنید با لکنت جواب فرد کناریش که مثل کوره داغ کرده بود رو داد...
~:....م...متا...سف..م🥲....ولی تقصیر تو هم بو...
_:خفهههه شوووو فقط خفه شو! (داد و بعد اتمام دادش سوئیچ ماشین رو میچرخونه و حرکت میکنه)
جونگ سو تمام مدت خودش رو سمت پنجره جمع کرده بود و سعی میکرد افکارش رو پس بزنه اما قدرتی نداشت تا از افتادن تو سیاه چاله ذهنش جلوگیری کنه
اون هیچ وقت برای همچین موضوع هایی به این سادگی اشکش در نمیومد
اون بدترش رو کشیده بود ، اما از شانس بدش بدون اینکه متوجه بشه اولین قطره از چشماش جاری شد..
(قابل توجه دوستان عزیز ، توی وضعیت قرمز وقتی گریه کنی دهنت سرویسه و باید از صبح تا شب رو تو دستشویی بگذرونی تا جایی رو خونی نکنی🤭و دلیلش اینه که با گریه کردن به اونجا فشار وارد میشه😅)
دیگه نتونست تحمل کنه و از کنترل کردن اشکاش دست برداشت
گوشی جونگ کوک که به بلوتوث ماشین وصل بود، زنگ میخوره...
با دیدن شماره روی صفحه نمایش دستپاچه میشه و سعی میکنه صداش رو صاف کنه
و گوشی رو جواب میده....
_:اععم...سلام مامان
جونگ سو با شنيدن اسم مامان پشماش میریزه و سعی میکنه ظاهر و صداش رو درست کنه
£:سلام جونگ کوکا! میگم عروسمم پیشت هست؟
_:آر......
~:سلام مادر جان دلم برای صداتون تنگ شده بود!😊
جونگ کوک نزدیک بود از عشوه جونگ سو خنده اش بگیره
با صورتی که نزدیک بود از خنده بترکه به جونگ سو نگاه کرد که با دیدن چشمای قرمز کوالاش خنده اش رو خورد
£:منممم دخترمم امروز حتما میام خونتو....
_:نیازی نیست مامان جان ما داریم میام پاساژ جی سونگ!
£:عهه دارید میاد اونجا پس منم تا ده دقيقه دیگه خودم رو میرسونم🤩
_:خیلی خوب اونجا می بینیمت خانم لی😉!
~:فعلا خداحافظ مامان جان!
£:اونجا میبینمتون خدافظ😆
تماس توسط سونگ جی قطع میشه
جونگ کوک برای اینکه جو بینشون رو تغییر بده شروع میکنه..
_:نمیدونستم عشوه هم بلدی😁
~:با دیدن عشوه های اون دختره که دوسش داری بایدم یاد میگرفتم!(دمت گرم خوب تیکه ای انداختیییی🤣دختر خودمیی)
جونگ کوک خنده از رو لبش ماسید ولی این رو گذاشت پای ناراحتی جونگ سو و چیزی بهش نگفت تا بیشتر گند نزنه تو حالش
_:دو دقیقه دیگه میرسیم وسیله ای چیزی داری بردار!
~:ندارم
جونگ کوک رسید به نگهبانی پاساژ
بدون اینکه به نگهبان نگاه کنه پنجره رو برای شناسایی نگهبان پایین کشید و ساکت به جلو خیره شد
،:.....
- ۹.۷k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط