{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رنجمهایم پیوندِ عمیقی با دلهرهایت داشت؛

رنجمهایم پیوندِ عمیقی با دلهرهایت داشت؛
و من راستش رویِ کتونی هایم دیگر به زور ایستاده بودم،
دریا را میبنی، موج میزَنَد روی پایَم و نسیمش صورتم را نوازش میکند
که بگوید مرا میفهمد؛
دریا را میبینی؛ حال ندار هم که باشد "سکوت میکند"
دریا را میبینی دردش را پنهان میکند
دریا را میبینی؛ دریایِ همه چیز تمام را
_ نه ،،،،
چشم ما پنجره کم دارد....
دیدگاه ها (۰)

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

صحنه پارت سیزدهم

..می‌گویند بعضی آدم‌ها شبیه به دریا هستند.از دور که نگاهشان ...

بدووو کپشننن[سیزده سال قبل]آسمان شب با ابر های تار پوشیده بو...

۲۴

پسرک روی دیوار اتاقش نوشته بود:استعمال دخانیات "الزامیست "چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط