پارت ۱۵
نگاه کردم که صورتش از عصبانیت سرخ شده بود چون به پشت وایساده بودیم رادوین برگشت و رفت جلو و یقه ی جوانمردی رو گرفت و گفت چه زری زدی سریع رفتم جلوش و با اخم زل زدم بهش و گفتم یقش رو ول کن که چندتا نفس عمیق کشید ولی یقه ی جوانمردی تو مشتش بود هلیا اومد و وایساد و گفت رادوین عینکمو برداشتم اونم برداشت همه زوم ما بودن جوانمردی هم هیچی نمی گفت کپ کرده بود
به رادوین نگاه کردم و گفتم شما تشریف ببرین من حل میکنم با اخم نگام کرد که اخم من پر رنگ تر شد و رادوین چشماشو باز کرد و بست و یقه ی جوانمردی رو ول کرد و دست هلیا رو گرفت و کشید سریع رفتم جلوش وایسادم که ایستاد گفتم تا ساعت 3 ظهر میتونین بیرون باشین 2 هلیا باید خونه باشه سرشو به معنی چرا تکون داد که گفتم همیشه این ساعت میرسونمش خونه
اگه نره خونه مامانش شک میکنه
سرشو به معنی باشه تکون داد و دستمو برای هلیا تکون دادم و گفتم خداحافظ
تا ساعت 1 کلاس داشتم کلاسا که تموم شد رفتم خونه گوشیمو باز کردم و زنگ زدم هلیا جواب داد سلام گفتم سلللاااام چطوری کجایی گفت خوبم با رادوین بیرونیم گفتم اسکل اونو که میدونم کی میری خونه گفت نیم ساعت دیگه گفتم اوکی گوشی بده رادی گفت با من کاری نداری گفتم نه بوس بوس فعلا گفت بای رادوین گفت سلام جونم گفتم چه سلام پر انرژی نیم ساعت دیگه برسون خونه ها ابِروی منو نبری گفت چشم قول میدم دعوای تو نکنن
گفتم خوب کار نداری من مثل تو علاف نیستم کار دارم فعلا گفت فعلا
رفتم تو چت برسام آنلاین بود نوشتم براش تو استاد مملکتی مثلا هیچ کاری نداری همش انلاینی چند دقیقه طول کشید جواب داد تو هم دانشجو مملکتی گفتم من از تو یاد میگیرم گفت باشه تو بردی نمیتونم جوابت بدم گفتم همیشه همینطوره ولی عجیب بود برام ایندفعه کوتاه اومد گفت درسته شما درست میگی
نوشتم ولی حال کردی چطور ضایعت کردم صبح. گفت: بله گفتم الان میای هیچی بلد نیستی یه 0 بهت میدم نوشتم :میدونستم ازم میپرسی خونده بودم
نوشت یه روزی حالتو میگیرم نوشتم اون روز تو خوابته گفت تو بیداری میبینم گفتم جوجه رو آخر پاییز میشمارن
حالا هم مزاحمم نشو بای نوشت فعلا
به رادوین نگاه کردم و گفتم شما تشریف ببرین من حل میکنم با اخم نگام کرد که اخم من پر رنگ تر شد و رادوین چشماشو باز کرد و بست و یقه ی جوانمردی رو ول کرد و دست هلیا رو گرفت و کشید سریع رفتم جلوش وایسادم که ایستاد گفتم تا ساعت 3 ظهر میتونین بیرون باشین 2 هلیا باید خونه باشه سرشو به معنی چرا تکون داد که گفتم همیشه این ساعت میرسونمش خونه
اگه نره خونه مامانش شک میکنه
سرشو به معنی باشه تکون داد و دستمو برای هلیا تکون دادم و گفتم خداحافظ
تا ساعت 1 کلاس داشتم کلاسا که تموم شد رفتم خونه گوشیمو باز کردم و زنگ زدم هلیا جواب داد سلام گفتم سلللاااام چطوری کجایی گفت خوبم با رادوین بیرونیم گفتم اسکل اونو که میدونم کی میری خونه گفت نیم ساعت دیگه گفتم اوکی گوشی بده رادی گفت با من کاری نداری گفتم نه بوس بوس فعلا گفت بای رادوین گفت سلام جونم گفتم چه سلام پر انرژی نیم ساعت دیگه برسون خونه ها ابِروی منو نبری گفت چشم قول میدم دعوای تو نکنن
گفتم خوب کار نداری من مثل تو علاف نیستم کار دارم فعلا گفت فعلا
رفتم تو چت برسام آنلاین بود نوشتم براش تو استاد مملکتی مثلا هیچ کاری نداری همش انلاینی چند دقیقه طول کشید جواب داد تو هم دانشجو مملکتی گفتم من از تو یاد میگیرم گفت باشه تو بردی نمیتونم جوابت بدم گفتم همیشه همینطوره ولی عجیب بود برام ایندفعه کوتاه اومد گفت درسته شما درست میگی
نوشتم ولی حال کردی چطور ضایعت کردم صبح. گفت: بله گفتم الان میای هیچی بلد نیستی یه 0 بهت میدم نوشتم :میدونستم ازم میپرسی خونده بودم
نوشت یه روزی حالتو میگیرم نوشتم اون روز تو خوابته گفت تو بیداری میبینم گفتم جوجه رو آخر پاییز میشمارن
حالا هم مزاحمم نشو بای نوشت فعلا
- ۱۰.۰k
- ۰۴ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط