حکـــــــــــایت من…

حکـــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
دیدگاه ها (۲)

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 3به‌رانپو نگاه ک...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

......پارت هفتم......

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

ادامه سناریو

برده عمارت جئون

قسمت ۸(بخش دو)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 81به مناسبت ۷۰۰ تایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط