{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در انتهای هر سفر

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ، کجا
ندیده ای مرا ؟
دیدگاه ها (۱)

می گویند:حرف ها هم دست دارند;دست های بلندی که گاهی گلویی را ...

بعضی از چیز هاتنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارندو انسانبرای ...

باید به فکر تنهایی خودم باشمدست خودم را می‌گیرم واز خانه بیر...

عشق؛ اتفاق نیستکه با آمدن و رفتن ها از چشم بی افتدعشق؛ تویی ...

AR-Lp 36

فردا فردا کردن

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۶ در طبقه بالاتر، آن...

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط