فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۶۶

خبر مثل آتیش توی رسانه‌ها پخش شد.

«سئورا: من نامزد رسمی جونگ‌کوک هستم.»

کمتر از یک ساعت بعد...

جلوی ساختمان گروه جئون پر از خبرنگار شده بود.

فلش دوربین‌ها پشت سر هم روشن می‌شد.

...

داخل دفتر مدیرعامل...

آقای چوی با عجله وارد شد.

ـ اوضاع از کنترل خارج شده.

تبلتش رو روی میز گذاشت.

تمام شبکه‌های خبری فقط درباره‌ی سئورا حرف می‌زدن.

یکی از خبرنگارها حتی نوشته بود:

«احتمال برگزاری مراسم نامزدی در روزهای آینده.»

جونگ‌کوک با خونسردی تبلت رو کنار گذاشت.

ـ سئورا الان کجاست؟

ـ پایین شرکت.

با خبرنگارها مصاحبه می‌کنه.

جونگ‌کوک بدون هیچ حرفی کتش رو برداشت.

ـ جونگ‌کوک، صبر کن...

اما دیر شده بود.

...

طبقه‌ی همکف...

ده‌ها خبرنگار دور سئورا جمع شده بودن.

ـ خانم سئورا، تاریخ ازدواجتون مشخص شده؟

ـ خانواده‌ی جئون با این ازدواج موافقن؟

سئورا با لبخند همیشگیش گفت:

ـ به‌زودی همه‌چیز رو اعلام می‌کنیم.

در همین لحظه...

صدای قدم‌هایی باعث شد همه برگردن.

جونگ‌کوک از در اصلی وارد شد.

تمام دوربین‌ها به سمتش چرخید.

سئورا لبخند مطمئنی زد.

فکر می‌کرد جونگ‌کوک برای تأیید حرف‌هاش اومده.

اما...

جونگ‌کوک مستقیم روبه‌روی خبرنگارها ایستاد.

ـ لطفاً ضبط کنید.

همه ساکت شدن.

جونگ‌کوک با صدایی محکم گفت:

ـ خبری که چند دقیقه‌ی پیش منتشر شده...

کاملاً نادرسته.

سئورا لبخندش محو شد.

جونگ‌کوک ادامه داد:

ـ خانم سئورا نامزد من نیستن.

و هیچ برنامه‌ای برای ازدواج با ایشون وجود نداره.

همهمه‌ی شدیدی بین خبرنگارها افتاد.

ـ یعنی خبر تکذیب می‌شه؟

ـ بله.

ـ پس چرا خانم سئورا چنین ادعایی کردن؟

جونگ‌کوک فقط یک جمله گفت:

ـ این سؤال رو باید از خودشون بپرسید.

...

چند متر آن‌طرف‌تر...

هانا از پنجره‌ی طبقه‌ی سوم، همه‌چیز رو می‌دید.

نفسش بند اومده بود.

جونگ‌کوک...

جلوی تمام رسانه‌ها، بدون لحظه‌ای تردید سئورا رو رد کرده بود.

...

سئورا که حالا تمام دوربین‌ها سمتش بود، صورتش از خشم سرخ شده بود.

اما هنوز خودش رو نباخته بود.

لبخند مصنوعی زد و گفت:

ـ حتماً سوءتفاهمی پیش اومده...

بعد سریع سوار ماشینش شد و از اونجا رفت.

...

یک ساعت بعد...

اتاق هیئت‌مدیره.

رئیس هیئت‌مدیره با عصبانیت گفت:

ـ می‌فهمی چه کاری کردی؟

جونگ‌کوک آرام جواب داد:

ـ حقیقت رو گفتم.

ـ ولی حالا خانواده‌ی دونگ‌سان بیشتر از قبل روی معرفی نامزدت اصرار دارن.

یکی از اعضا گفت:

ـ فقط بیست‌وچهار ساعت فرصت مونده.

اگر تا فردا نامزدت رو معرفی نکنی...

همه‌چیز تمومه.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

فقط از پنجره به حیاط شرکت نگاه کرد.

...

همان لحظه...

هانا پشت در ایستاده بود.

همه‌ی حرف‌ها را شنیده بود.

دستش را روی دفترچه‌ی آبی داخل کیفش گذاشت.

برای اولین بار...

با خودش گفت:

«شاید... وقتشه تصمیمم رو بگیرم.»

اما هنوز یک سؤال بی‌جواب مانده بود.

آیا می‌تواند به جونگ‌کوک اعتماد کند؟


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۹)

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی بازیچه

LESSON

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت ۱۹۵

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

چند پارتی

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

پارت دهم

پارت ³ساعت هفت صبح؛ تیمارستان روانی سنت‌ماری.صدای زنگ تلفن ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط