قصدِ رفتن داری و این پا و آن پا می کنی

قصدِ رفتن داری و این پا و آن پا می کنی
خوب می دانی چه داری با دلِ ما می کنی

خوب می دانی قرارِ ما از اول این نبود
با تمامِ خوبی ات بد با دلم تا می کنی

لب فرو می بندم از شِکوه، مبادا بشکند
بغضِ ابری را که در چشمم تماشا می کنی

زیرِ لب آرام می گویی "خداحافظ عزیز"
آتشی در سینه با این جمله برپا می کنی

تا نبینی اشکِ من را، سر می اندازی به زیر
از تو ممنونم که تا این حد مدارا می کنی

آسمان هم گریه اش می گیرد از "بدرود"ِ تو
می زند باران به شیشه تا که در وا می کنی

باشد اشکالی ندارد، بیخیالِ آنچه بود
بیخیالِ عشقِ پنهانی که حاشا می کنی

زندگی یعنی نمایشنامه ای با درد و آه
آخرین نقشِ خودت را خوب ایفا می کنی

می رسد روزی که برمی گردی و من نیستم
جایِ من این شعر را با گریه پیدا می کنی...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

اجبار به بدبختی پارت ۳۶

{محکوم به لمس } part ۷ 杂交种 رنتو مثل همیشه از برادرش دفاع کر...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

پارت ۴۷

p2(بعد از اینکه همه دور میز نشستن و جیهوپ با هیجان داشت غذا ...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_79بعد از کلاس خارج شد ..سپنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط