عشق یا نفرت پارت (۱۷)
.... : سلام من جولکا دزمند هستم
... : سلام من مکس هستم برادر الکس
.... : سلام من لئو ناردو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من داناتلو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من رافائل هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من مایل انجلو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
« چیه خو 😂😂😂😂 شخصیت کم اوردم لاکپشتارو اوردم 🤣🤣🤣🤣 ولی اینجا آدم هستن ... بله درسته ... و جلو تر هم ممکنه آپریل کارایی کیسی ... اینارو هم بیارم 😂😅
فعلا چون من خودم همچین خوابی رو دیدم ... پس خوابمو میارم داخل داستان 😌 »
هندرسون : خوب اونجا جا هست برای همتون ... لطفا برین و بشینید ..... خوب دانشآموزان امروز قراره که درس .....
.
.
.
*زنگ تفریح*
آنیا سریع میره سمت پسرا و میگه ...
آنیا : اینجا چیکار میکنین ؟؟؟؟
مایکی : خو معلومه دیگه اومدین مدرسه ی خواهر کوچولومون 😁😁
آنیا : مایییکیییی ... من کوچولو نیستممممم 😤😠
دانی : خوبه که ... داخل درسا بهت کمک میکنیم
آنیا : داداش گلم ... تو داخل خونه هم کمکم میکنی ...
راف : اون چرا زل زدن به ما و البته به توو ؟؟ 😡😡
اون کسی که داشت اونارو نگاه میکرد دامیان بود ... اومد نزدیک آنیارو از پشت بغل کرد و سرشو گذاشت رو سر آنیا و گفت
دامیان : با نامزد من چیکار داشتین ؟ 🤨😠
لئو : نامزد 😳😧😯😐🤨 آنیا کی نامزد کردی و به ما نگفتی ؟؟ 🤨
آنیا که دیگه آنیا نبود و بلکه 🍅🍅🍅🍅🍅🥫🥫 این بود گفت ...
آنیا : نـ.... نامزد پسر دو.... دامیان چرا داری دریوری میگیییی ولم کنن ....
راف : نکنه .... ای بینا*موس
اومدن همو بزنن که آنیا جلوشونو گرف ...
دامیان : آنیا ... اینا کین چرا داری باهاشون میگردی ؟؟ 😠
راف : به تو چه ... تو کدوم خری باشی که سره خواهر من داد و بیداد میکنی ؟؟؟ 😤😬😡😡😡
دامیان : چـ...چیییییییی ( جاخورد بچم 😂😅 ) شـ...شما ها برادراشین ؟؟ یعنی همتون فرجرید 🤯🤯🤯
ذهن دامیان : به چوخ رفتم هم بغلش کردم هم گفتم که نامزدمه هم باهاشون درگیر شدم ... واییی الان چهار تاشون جرم میدن 😰😨😱
لئو : ..... خوب دیگه بسه ... بگو ببینم پسر جون .. اسمت چیه ؟ چرا به آنیا گفتی نامزدم ؟ با آنیا رابطه ی خاصی داری ؟ 🤨
آنیا : میگم ... میشه من براتون توضیح بدم ؟
دانی : هومممم ... فکر کنم اون ... همون پسر دومی هست که میگی درسته ؟
آنیا : 😳 آ.... آره ... خـ....خو....خدوشه ..🍅
مایکی : وای مثل چی چی سرخ شدی 😂 چیه نکنه دوستش داری 😏
آنیا : نهههه ( با داد )
آنیا : خوب ... دامیان ... اینا برادرام هستن که در یه بعد ( بوعد ... یه سرزمنین دیگه ... ) دیگه زندگی میکنن و بنا به دلایلی اومدن پیش من .... خوب بزار معرفی کنم که بفهمی کی به کیه ( برای اونایی که فراموش کردن ) از بزرگ ترا شروع میکنیم ... ایشون که دسبند آبی داره اسمش لئو هستش ، بعدش دانی هست که دسبند بنفش داره ، سومی راف هست که دسبند قرمز داره ، و آخرین برادر مایکی که دسبندش نارنجی هست ... و من دسبند هاشونو درست کردم 😁😅
همشون : سلام .....
آنیا : و اینم بگم که .... چهار تاشون ازم یزرگ ترن ...
خوب داداشی های عزیزم 😁😊 ایشون پسر دوم داراوان دزمند هستند و اسمش دامیان هست ... که به پسر دوم معروفن 😁😁
لئو : پس پسر دوم تویی 😂 هه هه خیلی درد داشت نه ؟
دامیان : بـ ببخشید ؟ چی درد داشت ؟
راف : مشتی که بهت کلاس اول زد دیگه 😂😂
دامیان : اره والا ... هنوز درد میکنه 😓😤🤧
و همشون خندیدن ...
آنیا : راستییییییی
همشون نگاه آنیا کردن
آنیا : اینجا قوانین هایی داره ها 😠
۱- اول دعوا نداریم ( نکاه راف میکنه
۲- دانی ... زیاد سعی نکن همه چیرو دقیق بگی
۳- مایکیییی 😡😤😤😤 بازی گوشی تعطيل
۴- شخت گیر بودن بشدت ممنوع ( لئو
۵- هر کار اشتباهی که انجام بدین رعد نقرهایی میگیرین .. و اگر بشه هشتا اخراجین از ادن
۶- اگر امتحانی یا فعالیتی رو به خوبی یا زیبا و آراسته انجام بدین استعلا میگیرین که اگر بشه هشتا دانش آموز امپراتوری میشین ...که من شیشتا دارم و فقط دوتای دیگه مونده تا دانش آموز امپراتوری بشم 😁😁😌😌
۷- موخ زدن دخترا بشدت ممنوعععععععع 😡😡😡😡😡
۸- از همه مهم تررر همیشه شاد باشین 😁 همین
همشون : باشههههن آجی کوچولووو 😂🤣
آنیا :۹- منو اصلا آجی کوچولو صدا نکنیننننننن 😡😡😡 وگرنه ....
دامیان : وگرنه چی ؟
آنیا که نمیدونست چی بگه فرار کرد و رفت
+{ نکات مهم : من چون حوصله ندارم بنویسم داداشس هاا مینویسم اونه چان وا میدونم وا هیچ معنی نداره ولی حالا دو همشون داداشای آنیا هست ولی هیچ کسی نمیدونه ... والا دیگهدنمیدونم چی بهتون بگم 😅 تازهدمایکی همش یه یخچال مسافرتی گاهی پیششه که پیشی بستنی پیششه 😁😅😅😅 و ..... والا نمیدونم چی بگم و راستی رنگ موهاشون همون رنگ چشم بندشونه .... پایان نکات مهم }+
... : سلام من مکس هستم برادر الکس
.... : سلام من لئو ناردو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من داناتلو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من رافائل هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
.... : سلام من مایل انجلو هستم ( 🤣🤣🤣🤣 )
« چیه خو 😂😂😂😂 شخصیت کم اوردم لاکپشتارو اوردم 🤣🤣🤣🤣 ولی اینجا آدم هستن ... بله درسته ... و جلو تر هم ممکنه آپریل کارایی کیسی ... اینارو هم بیارم 😂😅
فعلا چون من خودم همچین خوابی رو دیدم ... پس خوابمو میارم داخل داستان 😌 »
هندرسون : خوب اونجا جا هست برای همتون ... لطفا برین و بشینید ..... خوب دانشآموزان امروز قراره که درس .....
.
.
.
*زنگ تفریح*
آنیا سریع میره سمت پسرا و میگه ...
آنیا : اینجا چیکار میکنین ؟؟؟؟
مایکی : خو معلومه دیگه اومدین مدرسه ی خواهر کوچولومون 😁😁
آنیا : مایییکیییی ... من کوچولو نیستممممم 😤😠
دانی : خوبه که ... داخل درسا بهت کمک میکنیم
آنیا : داداش گلم ... تو داخل خونه هم کمکم میکنی ...
راف : اون چرا زل زدن به ما و البته به توو ؟؟ 😡😡
اون کسی که داشت اونارو نگاه میکرد دامیان بود ... اومد نزدیک آنیارو از پشت بغل کرد و سرشو گذاشت رو سر آنیا و گفت
دامیان : با نامزد من چیکار داشتین ؟ 🤨😠
لئو : نامزد 😳😧😯😐🤨 آنیا کی نامزد کردی و به ما نگفتی ؟؟ 🤨
آنیا که دیگه آنیا نبود و بلکه 🍅🍅🍅🍅🍅🥫🥫 این بود گفت ...
آنیا : نـ.... نامزد پسر دو.... دامیان چرا داری دریوری میگیییی ولم کنن ....
راف : نکنه .... ای بینا*موس
اومدن همو بزنن که آنیا جلوشونو گرف ...
دامیان : آنیا ... اینا کین چرا داری باهاشون میگردی ؟؟ 😠
راف : به تو چه ... تو کدوم خری باشی که سره خواهر من داد و بیداد میکنی ؟؟؟ 😤😬😡😡😡
دامیان : چـ...چیییییییی ( جاخورد بچم 😂😅 ) شـ...شما ها برادراشین ؟؟ یعنی همتون فرجرید 🤯🤯🤯
ذهن دامیان : به چوخ رفتم هم بغلش کردم هم گفتم که نامزدمه هم باهاشون درگیر شدم ... واییی الان چهار تاشون جرم میدن 😰😨😱
لئو : ..... خوب دیگه بسه ... بگو ببینم پسر جون .. اسمت چیه ؟ چرا به آنیا گفتی نامزدم ؟ با آنیا رابطه ی خاصی داری ؟ 🤨
آنیا : میگم ... میشه من براتون توضیح بدم ؟
دانی : هومممم ... فکر کنم اون ... همون پسر دومی هست که میگی درسته ؟
آنیا : 😳 آ.... آره ... خـ....خو....خدوشه ..🍅
مایکی : وای مثل چی چی سرخ شدی 😂 چیه نکنه دوستش داری 😏
آنیا : نهههه ( با داد )
آنیا : خوب ... دامیان ... اینا برادرام هستن که در یه بعد ( بوعد ... یه سرزمنین دیگه ... ) دیگه زندگی میکنن و بنا به دلایلی اومدن پیش من .... خوب بزار معرفی کنم که بفهمی کی به کیه ( برای اونایی که فراموش کردن ) از بزرگ ترا شروع میکنیم ... ایشون که دسبند آبی داره اسمش لئو هستش ، بعدش دانی هست که دسبند بنفش داره ، سومی راف هست که دسبند قرمز داره ، و آخرین برادر مایکی که دسبندش نارنجی هست ... و من دسبند هاشونو درست کردم 😁😅
همشون : سلام .....
آنیا : و اینم بگم که .... چهار تاشون ازم یزرگ ترن ...
خوب داداشی های عزیزم 😁😊 ایشون پسر دوم داراوان دزمند هستند و اسمش دامیان هست ... که به پسر دوم معروفن 😁😁
لئو : پس پسر دوم تویی 😂 هه هه خیلی درد داشت نه ؟
دامیان : بـ ببخشید ؟ چی درد داشت ؟
راف : مشتی که بهت کلاس اول زد دیگه 😂😂
دامیان : اره والا ... هنوز درد میکنه 😓😤🤧
و همشون خندیدن ...
آنیا : راستییییییی
همشون نگاه آنیا کردن
آنیا : اینجا قوانین هایی داره ها 😠
۱- اول دعوا نداریم ( نکاه راف میکنه
۲- دانی ... زیاد سعی نکن همه چیرو دقیق بگی
۳- مایکیییی 😡😤😤😤 بازی گوشی تعطيل
۴- شخت گیر بودن بشدت ممنوع ( لئو
۵- هر کار اشتباهی که انجام بدین رعد نقرهایی میگیرین .. و اگر بشه هشتا اخراجین از ادن
۶- اگر امتحانی یا فعالیتی رو به خوبی یا زیبا و آراسته انجام بدین استعلا میگیرین که اگر بشه هشتا دانش آموز امپراتوری میشین ...که من شیشتا دارم و فقط دوتای دیگه مونده تا دانش آموز امپراتوری بشم 😁😁😌😌
۷- موخ زدن دخترا بشدت ممنوعععععععع 😡😡😡😡😡
۸- از همه مهم تررر همیشه شاد باشین 😁 همین
همشون : باشههههن آجی کوچولووو 😂🤣
آنیا :۹- منو اصلا آجی کوچولو صدا نکنیننننننن 😡😡😡 وگرنه ....
دامیان : وگرنه چی ؟
آنیا که نمیدونست چی بگه فرار کرد و رفت
+{ نکات مهم : من چون حوصله ندارم بنویسم داداشس هاا مینویسم اونه چان وا میدونم وا هیچ معنی نداره ولی حالا دو همشون داداشای آنیا هست ولی هیچ کسی نمیدونه ... والا دیگهدنمیدونم چی بهتون بگم 😅 تازهدمایکی همش یه یخچال مسافرتی گاهی پیششه که پیشی بستنی پیششه 😁😅😅😅 و ..... والا نمیدونم چی بگم و راستی رنگ موهاشون همون رنگ چشم بندشونه .... پایان نکات مهم }+
- ۳.۷k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط