فیک : بین راندها

پارت ۱۰۷

دو هفته مانده به مسابقه...

باشگاه از همیشه ساکت‌تر بود.

هیچ‌کس دیگر وقت اضافه‌ای برای شوخی نداشت.

همه فقط تمرین می‌کردند.

اما...

این قانون برای تهیونگ هیچ‌وقت صددرصد اجرا نمی‌شد.

---

استاد کانگ همه را دور خودش جمع کرد.

ـ «از امروز تمرین‌ها دو نفره انجام میشه.»

همه منتظر ادامه‌ی حرفش ماندند.

استاد اسامی را خواند.

ـ «جونگ‌کوک و آنا.»

آنا ناخودآگاه به کوک نگاه کرد.

استاد ادامه داد:

ـ «تهیونگ و جیمین.»

تهیونگ با لبخند گفت:

ـ «چه خوب! پسرخاله‌ی آنا، آماده‌ای ازم ببازی؟»

جیمین بدون اینکه حتی نگاهش کند، دستکشش را پوشید.

ـ «اول بتونی به من ضربه بزنی، بعد کری بخون.»

آنا خنده‌اش گرفت.

کوک هم لبخند زد.

---

تمرین شروع شد.

کوک مقابل آنا ایستاد.

ـ «آماده‌ای؟»

آنا سر تکان داد.

ـ «آره.»

ـ «امروز هیچ تخفیفی در کار نیست.»

آنا با شیطنت گفت:

ـ «منم ازت تخفیف نمی‌خوام.»

کوک لبخند زد.

ـ «همین جواب رو دوست داشتم.»

---

چند دقیقه بعد...

استاد کانگ کنارشان ایستاد.

ـ «جونگ‌کوک.»

ـ «بله استاد.»

ـ «مثل اینکه داری با یه شاگرد تازه‌کار تمرین می‌کنی.»

کوک مکث کرد.

استاد ادامه داد:

ـ «با آنا مثل یک حریف واقعی برخورد کن.»

کوک با احترام گفت:

ـ «چشم.»

این بار...

سرعت و دقتش بیشتر شد.

آنا هم با تمام توان جواب داد.

چند حرکت پشت سر هم را به‌خوبی اجرا کرد.

استاد با رضایت لبخند زد.

ـ «همین... پیشرفتت کاملاً مشخصه.»

آنا از شنیدن این جمله انرژی گرفت.

---

آن طرف سالن...

تهیونگ و جیمین هم تمرین می‌کردند.

تهیونگ نفس‌نفس‌زنان گفت:

ـ «تو چرا انقدر جدی شدی؟»

جیمین ضربه‌ی بعدی را متوقف کرد.

ـ «چون می‌خوام روز مسابقه، بهونه نداشته باشی.»

تهیونگ خندید.

ـ «باشه... پس منم جدی میشم.»

---

تمرین که تمام شد...

هر چهار نفر خسته روی نیمکت نشستند.

تهیونگ بطری آبش را برداشت و گفت:

ـ «یه چیزی فهمیدم.»

آنا پرسید:

ـ «چی؟»

ـ «اگه روز مسابقه از جیمین ببرم، تا یک ماه بهش فخر می‌فروشم.»

جیمین بدون اینکه حتی سرش را بلند کند، گفت:

ـ «اول ببر.»

کوک و آنا زدند زیر خنده.

---

همان موقع...

استاد کانگ دوباره نزدیکشان آمد.

ـ «یه خبر دیگه.»

همه ساکت شدند.

ـ «هفته‌ی آینده، یه تمرین مشترک با یه باشگاه دیگه داریم.»

تهیونگ هیجان‌زده گفت:

ـ «یعنی مبارزه‌ی تمرینی؟»

ـ «دقیقاً.»

استاد ادامه داد:

ـ «می‌خوام قبل از مسابقه، با سبک‌های مختلف مبارزه روبه‌رو بشین.»

کوک سر تکان داد.

ـ «تصمیم خوبیه.»

آنا کمی مضطرب شد.

جیمین متوجه شد.

آرام گفت:

ـ «استرس نگیر.»

آنا نگاهش کرد.

جیمین لبخند زد.

ـ «تو دیگه اون آنا‌ی روز اول نیستی.»

تهیونگ هم گفت:

ـ «دقیقاً.»

بعد با شیطنت ادامه داد:

ـ «فقط لطفاً اونجا آبروی ما رو نبر!»

آنا همان بطری آب را به سمتش پرت کرد.

تهیونگ با خنده جاخالی داد.

ـ «دیدین؟ این دختر خیلی خشن شده!»

کوک خندید.

ـ «خودت باعثشی.»

چهار نفر دوباره با خنده از باشگاه بیرون آمدند.

اما این بار...

همه منتظر تمرین مشترک هفته‌ی آینده بودند.


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۵)

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

پارت دوازدهم

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی بازیچه

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

شاگرد لوس من

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

چند پارتی تهیونگ

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط