کسخلان گروگان
پارم کردید پارهههههههه
پارت ⁴¹
ویو کایا
یوزوها دست انداخت دور گردنم
یوزوها: پاریس خوش گذشت؟😏
کایا: آره انقد خوب بود. ریخت شماها رو نمیدیدیم😎
یوزوها: یه ریختی بهت نشون بد_😶
هینا: یوزوها ولش کن بدبخت فلک زده رو میفته رو دستت ها😒
کایا: بمیری😑
هینا: برو گم شو🙄
تاکه: هینا چااااااااااااان چقد بی ادب شدیییییییییییییی!!!!😫
هینا یکی زد پس کلم
کایا: هوشششششش🤯
هینا: تقصیر این ماهی بادکنکی عه
کایا: من از آخر نفهمیدم چرا هی به من میگی ماهی بادکنکی. آخه کجام شبیه ماهیه؟😬
هینا: بگو کجات نیست؟؟😕
کایا: قیافه بهشتیم؟😌
هینا: اون که کاملا عین ماهی هاست. به خصوص باز و بسته کردن دهنت😮
کایا: موهام؟🙃
هینا: ماهی پولک ندار مو دار😛
کایا: @_@
کایا: اندامم؟؟😐
هینا: ماهی بادکنکی از اسمش معلومه لاغر بوده همش باده🐡
کایا: %_%
کیوکا: دهنت هینااااااااااااااااا🔪
هینا میره پای ممبر: قابلی نداشت خجالتم میدید😌
دلم میخواست بزنمش حیف که دوست پسرش اینجاست...🗿
یوزوها لم داد روی مبل و از روی میز وسط یه سیب برداشت و شروع کرد به لمبوندن🍎
آروم به کیوکا گفتم: به خدا اگه الان تناسخ میکردیم باور نمیکردم این رفتار از یوزوها باشه😐
کیوکا: چون اون موقع آدم میشد از اونجایی که ما زودتر تناسخ نکردیم و توی تربیتش دست نبردیم😮💨
کایا: &_&
کایا: منطقی بود...
اما از ناکجاآباد میپره رو کول یوزوها
اما: اون سیب لامصب رو بده من بخورممممممممم🍎
یوزوها سیب رو دور میکنه: عرررررررررررررررررررررررر سیب خودمههههههههههههه😫
اما: بدش من لامصب رووووووووو میخوام بلمبونممممممممممم🤤
ویو یوزوها
سیب رو نزدیک دهنم کردم و همش رو لیس زدم و قشنگگگگگ تف مالیش کردم👁️👅👁️
یوروها: دیگه مال منهههههههه🤓
اما: بیشعور عنتررررررر این توهین به سیبههههههههه😦
یوزوها: به درککککککک برام مهم نیستتتتتتتتتتتتتتت😀
اما: بدش لامصببببببببببب میشورمشششششششش😥
یوزوها: خودت برو از تو یخچال بردارررررررررررررر😒
اما: کی حال داره بره بشوره خشک کنه تیکه کنههههههههه😫
یوزوها: همین الان گفتی میخوای این رو هم بشوری الاغغغغغغغغغغغغغغغغ😶
اما: این فرق دارههههههههههههه تازه تو قهوه رو هم خوردییییییییییی😧
..............
.....
یوزوها: الان.... چی.... گفتی....😳
یه نگاه انداختم به روی میز دیدم راست میگه...😬
لیوان قهوه مون نبود...🤯
هینا: %_%
سنجو: &_&
یوزوها: #_#
اما: = . =
هینا به زور حرف زد: یو... زو... ها...؟😬
برگشتم سمتش
یوزوها: به خدا من نخوردممممممم😰
سنجو: پس.... قه... وه.... کو....؟😞
یوزوها: من بی تقصی_😟
؟؟؟: هوووووووووورررررررتتتتتتتتتتتتتتت
...
این صدای...
؟؟؟: هوووووووووووووووووررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
چرخیدیم سمت صدا
باجی درحال هورت کشیدن قهوه بود...☕
هینا: با... جی...
سنجو: تو کی.... اومدی پایین؟؟😞
باجی: وقتی داشتین درباره قیافه ماهی بادکنکی وار کایا چان میحرفیدین هووووووووووررررررتتتتتتتتتت🐡
یوزوها: #_#
یوزوها: و اون... چیه دستت؟😨
باجی یه نگاه کرد به لیوان: قهوه؟ فقط یکم طعمش عجیبه. تلخ نیست... یه جورایی بد مزه س.....
اما یه نگاه به من کرد. منم یه نگاه به هینا. هینا هم یه نگاه سنجو
هینا با نگاه وادفاک به باجی خیره شد: اون که قهوه نبود
باجی انگار جن گرفته باشدش🤯
باجی: چی؟
خنثی نگاش کردم و به لیوان اشاره کردم: PP پکه جی بود💩
.............
.....
همه: #_#
باجی: %_%
دخترا:🤦🏻♀️
کایا بالاخره لب تر کرد: کیوکا.... داداشت درشویی گورباح خورد؟🤔
کیوکا: ریدمان پکه جی رو خورد...🐈
کایا: عجب...
کیوکا: میخواست از لوستر پایین نیاد...☹️
باجی بدبخت به ملکوت اعلی پیوست
چجوری؟
با حالت تهوع و پیش به سوی دبیلو سی🏃🏻♂️
باجی: عوققق🤮
سنجو: باجی مرد😐
باجی: عووووووووق🤮
اما: اوهوم😶
باجی: عوووووووووقققققققق🤮
هینا: بدبخت...🙁
باجی: ...
سانزو سرشو چرخوند: چرا دیگه صداش نمیاد؟🤨
مایکی: شاید بالا اورد؟
کازو: فک کنم غش کرد
کوکو رفت دبیلو سی
چند دقیقه بعد با باجی چش باز شبیه جنا برگشت😳
پاه: یا جد مایکیییییییییییییی چرا اینجوری نگاه میکنییییییی؟؟؟؟
مایکی: بازم از من مایه گذاشتن... 😩
کیوکا: غش کرده داداشم اسکولا...🙁
دراکن: چرا اینطوری...؟
کیوکا: عادت کن...
کازو: نگفتم؟😌
کایا: این چرا این ریختی غش کرده؟؟
باجی چشماش تا خرخره باز بود انگار غذا دیده...😳
کیوکا: داداش منه دیگه...🙃
هینا: مرده؟😕
سنجو: نه بابا نفس میکشه😤
اما: ای کاش میمرد...
کیوکا: ای کاش😩
کایا: احمق داداشته😐
کیوکا: خو به یه ورم😑
~~~~~~
جا نشد ادامه پست بعد
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
پارت ⁴¹
ویو کایا
یوزوها دست انداخت دور گردنم
یوزوها: پاریس خوش گذشت؟😏
کایا: آره انقد خوب بود. ریخت شماها رو نمیدیدیم😎
یوزوها: یه ریختی بهت نشون بد_😶
هینا: یوزوها ولش کن بدبخت فلک زده رو میفته رو دستت ها😒
کایا: بمیری😑
هینا: برو گم شو🙄
تاکه: هینا چااااااااااااان چقد بی ادب شدیییییییییییییی!!!!😫
هینا یکی زد پس کلم
کایا: هوشششششش🤯
هینا: تقصیر این ماهی بادکنکی عه
کایا: من از آخر نفهمیدم چرا هی به من میگی ماهی بادکنکی. آخه کجام شبیه ماهیه؟😬
هینا: بگو کجات نیست؟؟😕
کایا: قیافه بهشتیم؟😌
هینا: اون که کاملا عین ماهی هاست. به خصوص باز و بسته کردن دهنت😮
کایا: موهام؟🙃
هینا: ماهی پولک ندار مو دار😛
کایا: @_@
کایا: اندامم؟؟😐
هینا: ماهی بادکنکی از اسمش معلومه لاغر بوده همش باده🐡
کایا: %_%
کیوکا: دهنت هینااااااااااااااااا🔪
هینا میره پای ممبر: قابلی نداشت خجالتم میدید😌
دلم میخواست بزنمش حیف که دوست پسرش اینجاست...🗿
یوزوها لم داد روی مبل و از روی میز وسط یه سیب برداشت و شروع کرد به لمبوندن🍎
آروم به کیوکا گفتم: به خدا اگه الان تناسخ میکردیم باور نمیکردم این رفتار از یوزوها باشه😐
کیوکا: چون اون موقع آدم میشد از اونجایی که ما زودتر تناسخ نکردیم و توی تربیتش دست نبردیم😮💨
کایا: &_&
کایا: منطقی بود...
اما از ناکجاآباد میپره رو کول یوزوها
اما: اون سیب لامصب رو بده من بخورممممممممم🍎
یوزوها سیب رو دور میکنه: عرررررررررررررررررررررررر سیب خودمههههههههههههه😫
اما: بدش من لامصب رووووووووو میخوام بلمبونممممممممممم🤤
ویو یوزوها
سیب رو نزدیک دهنم کردم و همش رو لیس زدم و قشنگگگگگ تف مالیش کردم👁️👅👁️
یوروها: دیگه مال منهههههههه🤓
اما: بیشعور عنتررررررر این توهین به سیبههههههههه😦
یوزوها: به درککککککک برام مهم نیستتتتتتتتتتتتتتت😀
اما: بدش لامصببببببببببب میشورمشششششششش😥
یوزوها: خودت برو از تو یخچال بردارررررررررررررر😒
اما: کی حال داره بره بشوره خشک کنه تیکه کنههههههههه😫
یوزوها: همین الان گفتی میخوای این رو هم بشوری الاغغغغغغغغغغغغغغغغ😶
اما: این فرق دارههههههههههههه تازه تو قهوه رو هم خوردییییییییییی😧
..............
.....
یوزوها: الان.... چی.... گفتی....😳
یه نگاه انداختم به روی میز دیدم راست میگه...😬
لیوان قهوه مون نبود...🤯
هینا: %_%
سنجو: &_&
یوزوها: #_#
اما: = . =
هینا به زور حرف زد: یو... زو... ها...؟😬
برگشتم سمتش
یوزوها: به خدا من نخوردممممممم😰
سنجو: پس.... قه... وه.... کو....؟😞
یوزوها: من بی تقصی_😟
؟؟؟: هوووووووووورررررررتتتتتتتتتتتتتتت
...
این صدای...
؟؟؟: هوووووووووووووووووررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
چرخیدیم سمت صدا
باجی درحال هورت کشیدن قهوه بود...☕
هینا: با... جی...
سنجو: تو کی.... اومدی پایین؟؟😞
باجی: وقتی داشتین درباره قیافه ماهی بادکنکی وار کایا چان میحرفیدین هووووووووووررررررتتتتتتتتتت🐡
یوزوها: #_#
یوزوها: و اون... چیه دستت؟😨
باجی یه نگاه کرد به لیوان: قهوه؟ فقط یکم طعمش عجیبه. تلخ نیست... یه جورایی بد مزه س.....
اما یه نگاه به من کرد. منم یه نگاه به هینا. هینا هم یه نگاه سنجو
هینا با نگاه وادفاک به باجی خیره شد: اون که قهوه نبود
باجی انگار جن گرفته باشدش🤯
باجی: چی؟
خنثی نگاش کردم و به لیوان اشاره کردم: PP پکه جی بود💩
.............
.....
همه: #_#
باجی: %_%
دخترا:🤦🏻♀️
کایا بالاخره لب تر کرد: کیوکا.... داداشت درشویی گورباح خورد؟🤔
کیوکا: ریدمان پکه جی رو خورد...🐈
کایا: عجب...
کیوکا: میخواست از لوستر پایین نیاد...☹️
باجی بدبخت به ملکوت اعلی پیوست
چجوری؟
با حالت تهوع و پیش به سوی دبیلو سی🏃🏻♂️
باجی: عوققق🤮
سنجو: باجی مرد😐
باجی: عووووووووق🤮
اما: اوهوم😶
باجی: عوووووووووقققققققق🤮
هینا: بدبخت...🙁
باجی: ...
سانزو سرشو چرخوند: چرا دیگه صداش نمیاد؟🤨
مایکی: شاید بالا اورد؟
کازو: فک کنم غش کرد
کوکو رفت دبیلو سی
چند دقیقه بعد با باجی چش باز شبیه جنا برگشت😳
پاه: یا جد مایکیییییییییییییی چرا اینجوری نگاه میکنییییییی؟؟؟؟
مایکی: بازم از من مایه گذاشتن... 😩
کیوکا: غش کرده داداشم اسکولا...🙁
دراکن: چرا اینطوری...؟
کیوکا: عادت کن...
کازو: نگفتم؟😌
کایا: این چرا این ریختی غش کرده؟؟
باجی چشماش تا خرخره باز بود انگار غذا دیده...😳
کیوکا: داداش منه دیگه...🙃
هینا: مرده؟😕
سنجو: نه بابا نفس میکشه😤
اما: ای کاش میمرد...
کیوکا: ای کاش😩
کایا: احمق داداشته😐
کیوکا: خو به یه ورم😑
~~~~~~
جا نشد ادامه پست بعد
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۱.۸k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط