{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکبر عبدی می گوید : یک روز سر سریال بودیم

اکبر عبدی می گوید : یک روز سر سریال بودیم

و هوا هم خیلی سرد بود ، حسین از ماشین پیاده شد بدون کاپشن !

گفتم : حسین این جوری اومدی از خونه بیرون ؟

نگفتی سرما می خوری ؟ کاپشن خوشگلت کو ؟

گفت : کاپشن قشنگی بود ، نه ؟

گفتم : آره !

گفت : من هم خیلی دوسش داشتم

ولی سر راه یکی رو دیدم که اون هم دوسش داشت

و هم احتیاجش داشت ولی من فقط دوسش داشتم !
دیدگاه ها (۲)

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردیم راضی نیستیمقبل از متاسف شد...

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد؛ اما هر وقت تنم به ...

حکایت ما آدم ها …حکایت کفشاییه که اگه جفت نباشند …هر کدومشون...

یک ﺁﺩﻡ ﻫﺎیی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪﻭﻗﺘﻲ ﺷﺎﺩی ﻛﻨﺎﺭﺕ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺣﺴﻮﺩﻧﺪﻭقتی غم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

یونگی لایو بوده 🐱 : سلام به همگی. من الان اینجام، توی دالا...

عاشقانه های شبنم

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط