مثلث مافیا part 6
Part 6
شوگا و کوک به افراد اونجا حمله میکنن که شوگا دست ا،ت و میگیره و از اونجا میبره کوک هم دنبال اون ها میره بعد نیم ساعت دویدن بلاخره تونستن فرار کنن
ا،ت: شما ها دیوونه آید
شوگا: نکنه انتظار داری وایستیم و ببینم میخواست بهت دست بزنه
ا،ت: به شما ها ربطی ندارد
کوک: چرا ربط داره وقتی داری با ما کار میکنی پدرت از ما ها انتظار داره که مراقب باشیم
ا،ت: من از پس خودم بر میام
شوگا: باشه تو که راست میگی
ا،ت شوگا کوک میرن به سمت خونه
فلش بک به داخل خونه
پ،ک: شما ها چیکار کردید گند زدید
پ،ت: دیگه نمیشه به شما ها اعتماد کرد
ا،ت شوگا کوک: متأسفیم
پ،ک: دیگه نمیتونم به شما ها اعتماد کنم باید رهبری گروه رو به یکی دیگه بدم
پ،ت: آقای جئون به نظرم میتونیم یه کاری بکنیم
پ،ک: چیکار
پ،ت : شما گفتید به پسر دیگه دارید
پ،ک: خوب
پ،ت: گفتید توانایی هاش بالاست پس میتونیم بهش درخواست بدیم که به گروه بیاد و به بچه ها کمک کنه
پ،ک: اون از همسر دومه منه که الان مادرش هم مرده من نمیتونم به اون اعتماد کنم
پ،ت: نگران نباش بچه ها حواسشون هست تا خیانت نکنه
پ،ک: یکی باید حواس به اینا باشه ولی باشه قبول میکنم شما ها فعلا برید اتاقتون جلو چشمم نباشید
کوک ا،ت شوگا: چشم
بچه ها میرن طبقه بالا
ات،: بچه ها شما برادر دیگه ای دارید
شوگا: اره
کوک: اما مادرش با ما یکی نیست
ا،ت: دوست دارم ببینمش
شوگا: من جات بودم همچین آرزوی نمیکردم
ا،ت: چرا
کوک: مارو نگاه نکن انقدر باهات خوب رفتار میکنیم اون یه آدم خیلی سر جدی و ترسناکیه حتی منم ازش میترسم
ا،ت: اتفاقاً این آدم به درد مافیا بودن میخوره به مافیا باید اینجوری باشه نه مثل شما ها
شوگا: مگه ما چمونه
ا،ت: خیلی بچه اید حالا اسمش چیه
کوک:...........
شوگا و کوک به افراد اونجا حمله میکنن که شوگا دست ا،ت و میگیره و از اونجا میبره کوک هم دنبال اون ها میره بعد نیم ساعت دویدن بلاخره تونستن فرار کنن
ا،ت: شما ها دیوونه آید
شوگا: نکنه انتظار داری وایستیم و ببینم میخواست بهت دست بزنه
ا،ت: به شما ها ربطی ندارد
کوک: چرا ربط داره وقتی داری با ما کار میکنی پدرت از ما ها انتظار داره که مراقب باشیم
ا،ت: من از پس خودم بر میام
شوگا: باشه تو که راست میگی
ا،ت شوگا کوک میرن به سمت خونه
فلش بک به داخل خونه
پ،ک: شما ها چیکار کردید گند زدید
پ،ت: دیگه نمیشه به شما ها اعتماد کرد
ا،ت شوگا کوک: متأسفیم
پ،ک: دیگه نمیتونم به شما ها اعتماد کنم باید رهبری گروه رو به یکی دیگه بدم
پ،ت: آقای جئون به نظرم میتونیم یه کاری بکنیم
پ،ک: چیکار
پ،ت : شما گفتید به پسر دیگه دارید
پ،ک: خوب
پ،ت: گفتید توانایی هاش بالاست پس میتونیم بهش درخواست بدیم که به گروه بیاد و به بچه ها کمک کنه
پ،ک: اون از همسر دومه منه که الان مادرش هم مرده من نمیتونم به اون اعتماد کنم
پ،ت: نگران نباش بچه ها حواسشون هست تا خیانت نکنه
پ،ک: یکی باید حواس به اینا باشه ولی باشه قبول میکنم شما ها فعلا برید اتاقتون جلو چشمم نباشید
کوک ا،ت شوگا: چشم
بچه ها میرن طبقه بالا
ات،: بچه ها شما برادر دیگه ای دارید
شوگا: اره
کوک: اما مادرش با ما یکی نیست
ا،ت: دوست دارم ببینمش
شوگا: من جات بودم همچین آرزوی نمیکردم
ا،ت: چرا
کوک: مارو نگاه نکن انقدر باهات خوب رفتار میکنیم اون یه آدم خیلی سر جدی و ترسناکیه حتی منم ازش میترسم
ا،ت: اتفاقاً این آدم به درد مافیا بودن میخوره به مافیا باید اینجوری باشه نه مثل شما ها
شوگا: مگه ما چمونه
ا،ت: خیلی بچه اید حالا اسمش چیه
کوک:...........
- ۲۹.۳k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط