RED MOON=P1

ویو (سئویون)

صدای پرندگان از بیرون عمارت سکوت صبح را می‌شکست. آرام چشم هایم را باز کردم، نور خورشید را دوست نداشتم؛ شب برایم آرام‌تر بود. تاریکی همیشه حس بهتری به من می‌داد و رنگ مشکی، رنگی بود که به آن تعلق داشتم.

امروز اولین روزی بود که باید به دبیرستان امپریال سئول می‌رفتم.

از کودکی از من انتظار بهترین بودن می‌رفت. هر حرکت و هر موفقیتی زیر نگاه دقیق اطرافیانم بود و همیشه با تأیید همراه می‌شد. همین باعث شده بود یاد بگیرم احساساتم را کنترل کنم و همیشه قوی بمانم.

از تخت پایین آمدم، آن را مرتب کردم و بعد از انجام کارهای همیشگی، لباس فرم دبیرستان را پوشیدم. بعد از صبحانه از عمارت بیرون رفتم.

سوجی در حیاط منتظرم بود.

هان سوجین… سی ساله، عضو قدیمی بلک لوتوس، استاد تیراندازی و دفاع شخصی. برای دیگران سرد و کم‌حرف بود، اما برای من مثل یک محافظ و خواهر بزرگ‌تر رفتار می‌کرد.

من او را «سوجی» صدا می‌زدم و او مرا «یون» صدا می‌کرد.

«سلام سوجی.»

«سلام یون. آماده‌ای؟»

«باید باشم.»

سوار ماشین شدیم. سکوت بین‌مان مثل همیشه ادامه داشت.

وقتی رسیدیم، ماشین مقابل دروازه عظیم دبیرستان امپریال سئول توقف کرد.

سوجی در را برایم باز کرد.

پیاده شدم.

ساختمان از نزدیک بسیار بزرگ بود؛ دروازه‌های آهنی بلند، ساختمان‌های شیشه‌ای و محوطه‌ای منظم که بیشتر شبیه یک مجموعه اشرافی بود تا یک دبیرستان.

نگاهم را آرام روی جمعیت چرخاندم. دانش‌آموزها گروه‌گروه ایستاده بودند؛ فرزندان خانواده‌های قدرتمند، ثروتمند و بانفوذ. اینجا هر کسی تلاش می‌کرد جایگاه خودش را نشان دهد.

در همان لحظه، صدای سیستم بلند شد.

نام‌ها روی صفحه‌ی بزرگ سالن ظاهر شدند.

رتبه‌ها:

Elite
Crown
Black
Diamond

چند ثانیه بعد، نگاه‌ها روی صفحه ثابت شد.

کیم سئویون — Diamond
کیم تهیونگ — Diamond

سکوت کوتاهی بین جمعیت افتاد.

من فقط نگاه کردم.

بعد از چند لحظه، بدون هیچ واکنشی، وارد سالن شدم.

همهمه‌ها پشت سرم شروع شده بود.

و من هنوز نمی‌دانستم این اسم کنار اسم من، قرار است چه چیزی را شروع کند.
دیدگاه ها (۰)

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

رمان انتقام ازدواج کامل

....پارت هشتم....

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

عشق بی پایان

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

فاصله یک لبخند تا جنون

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط