پارت2
پارت2
فصل۲
ا.ت: فقط شما بزاریدش رو تخت
نامی:باشه
تهیونگ گذاشتن رو تخت اول بیهوشش کردم بعد گلوله رو از شکمش در اوردم و بستم کسی پیشم نبود رفتم بیرون همه داشتن گریه میکردن
م.ک: عروسم چیشد
ا.ت: گلوله رو دراوردم ولی هنوز بیهوش خون زیادی ازش رفته
کوک: خوب میشه
ا.ت: آره فقط جونگکوک میتونی بری اینارو تهیه بکنی
کوک: باشه عزیزم
نامی: وایسا منم باهات بیام
کوک: باشه بیا
یک ساعت بعد
ا.ت
هممون منتظر بودیم تهیونگ بهوش بیاد
پ.ک: عروس تهیونگ چشماشو باز کرد
رفتم پیشش و گفتم که بیرون بمونن بهش یه سرم وصل کردم
تهیونگ: ا.ت
ا.ت: تهیونگ سعی کن حرف بزنی یه چیزی بگو
تهیونگ:چی بگم
ا.ت: اگه میخوای تا به زن و بچت بگم بیان
تهیونگ: آره بهشون بگو بیان
ا.ت: باشه
رفتم پیش کوک
کوک: عزیزم حالش خوبه
ا.ت: آره حالش خوبه
کوک: بازم میگم اگه تورو نداشتیم چیکار میکردین
ا.ت: به میسو بگو
کوک: عزیزم اسمشو نیار بهت میگم
ا.ت:فردا بریم پیش هانی یه سری بزنیم
کوک: اگه میخوای تا همین امروز بریم
ا.ت: پیش تهیونگ باشیم بهتره
کوک: تو چقدر مهربونی اخه
رفتیم پیششون
#کوک
#فیک
#سناریو
#فیک_بی_تی_اس
فصل۲
ا.ت: فقط شما بزاریدش رو تخت
نامی:باشه
تهیونگ گذاشتن رو تخت اول بیهوشش کردم بعد گلوله رو از شکمش در اوردم و بستم کسی پیشم نبود رفتم بیرون همه داشتن گریه میکردن
م.ک: عروسم چیشد
ا.ت: گلوله رو دراوردم ولی هنوز بیهوش خون زیادی ازش رفته
کوک: خوب میشه
ا.ت: آره فقط جونگکوک میتونی بری اینارو تهیه بکنی
کوک: باشه عزیزم
نامی: وایسا منم باهات بیام
کوک: باشه بیا
یک ساعت بعد
ا.ت
هممون منتظر بودیم تهیونگ بهوش بیاد
پ.ک: عروس تهیونگ چشماشو باز کرد
رفتم پیشش و گفتم که بیرون بمونن بهش یه سرم وصل کردم
تهیونگ: ا.ت
ا.ت: تهیونگ سعی کن حرف بزنی یه چیزی بگو
تهیونگ:چی بگم
ا.ت: اگه میخوای تا به زن و بچت بگم بیان
تهیونگ: آره بهشون بگو بیان
ا.ت: باشه
رفتم پیش کوک
کوک: عزیزم حالش خوبه
ا.ت: آره حالش خوبه
کوک: بازم میگم اگه تورو نداشتیم چیکار میکردین
ا.ت: به میسو بگو
کوک: عزیزم اسمشو نیار بهت میگم
ا.ت:فردا بریم پیش هانی یه سری بزنیم
کوک: اگه میخوای تا همین امروز بریم
ا.ت: پیش تهیونگ باشیم بهتره
کوک: تو چقدر مهربونی اخه
رفتیم پیششون
#کوک
#فیک
#سناریو
#فیک_بی_تی_اس
- ۲۰.۱k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط