مادربزرگ جذاب من
(پارت نهم)
ویو راوی:
زنگ در به صدا اومد هر سه نفر برگشتن و به سمت در نگاه کردن و لحضه ای سکوت کردن و به در نگاه کردن که پس از مدتی دوباره صدای زنگ در سکوت رو میشکنه که شینکا میگه
شینکا: هیون برو در رو باز کن
هیونجین چیزی نمیگه و به سمت در میره و در رو باز میکنه همین که در رو باز میکنه چان اول وارد میشه و هیونجین رو محکم بغل میگیره و بعدش مینهو و بعد هم سونگمین و چانگبین و هان و جونگین وارد میشن
سونگمین اولین نفریه که نگاهش روی فیلیکس و شینکا قفل میشه و میگه
سونگمین: فیلیکس تو اینجا بودی و به ما نگفتی دوم اینکه این بانو کی هستن کنارت؟
فیلیکس با لبخند میگه
فیلیکس: همسر ایندم-
که هیونجین حرفش رو قطع میکنه و میگه
هیون: دوست دختر الانم و فیلیکس خیلی چرت و پرت میگه
و در همین حین زمانی که هیونجین و فیلیکس با هم بحث میکنن مینهو از این فرصت استفاده میکنه و میره پیش شینکا و با نیشخندی شیطانی میگه
مینهو: مادمازل سه تا گربه دارم توی خونه روپایی میزنن میخوای ببینی؟ یا اگه گربه دوست نداری نظرت چیه بیای خونمون تو رو به صرف رامن خوردن دعوتت کنم؟
شینکا: گزینه گربه رو بیشتر دوست داشتم ولی من اینجوری بهت پا نمیدم
مینهو: نشد که نشد ولی مال خودم میکنمت
شینکا:سیشتیر-…نه یعنی عزیزم حتما تلاشت رو بکن
مینهو که کاملا اون حرف شینکا رو نادیده گرفت به شینکا نزدیک تر شد و در گوش شینکا گفت
مینهو: شنیدم شیرین زبونین نظرت چیه شب تو اتاقم بهم ثابت کنی؟(کلاس لاس زدن بزارم براتون؟ دارونا زیر دستم آموزش میدید و الانم نتیجه گرفته😈، خب برای ثبت نام به پیوی مراجعه کنید…بسه بسه بریم ادامه)
شینکا: میخوای بدونی چقدر شیرین زبونم؟
مینهو: اره حتما
شینکا: خب برو عسل تست کن تا بفهمی چقدر شیرین زبونم(کلاس تخریب هم میتونم بزارم😚)
مینهو: عملا ریدی بهم نه؟ ولی اشکال نداره خوشگلیت جبران میکنه
شینکا: گمشو مردیکه منحرف، ولی خب تو رو میبنم یاد کراش خدابیامرزم میاوفتم….بنده خدا رو با یکی از دوستام اینقدر کتک زدیم بنده خدا هر وقت ما رو میدی فرار میکرد(باید بگم متاسفانه این موضوع توی واقعیت زندگی من اتفاق افتاده ولی خب بعدش با یارو تو قیافه بودیم و دیگه کلا مسیرم نخورد بهش🥲)
که بعد این حرف شینکا فیلیکس و هیونجین که درحال دعوا بودن از هم جدا میشن و با هم داد میزنن
هیون و فیلیکس: بگو که شوخی میکنی
شینکا: نه شوخی کجا بود؟ من کاملا جدیم
هیون و فیلیکس: این زندگی زندگی نشد…
(پارت نهم)
ویو راوی:
زنگ در به صدا اومد هر سه نفر برگشتن و به سمت در نگاه کردن و لحضه ای سکوت کردن و به در نگاه کردن که پس از مدتی دوباره صدای زنگ در سکوت رو میشکنه که شینکا میگه
شینکا: هیون برو در رو باز کن
هیونجین چیزی نمیگه و به سمت در میره و در رو باز میکنه همین که در رو باز میکنه چان اول وارد میشه و هیونجین رو محکم بغل میگیره و بعدش مینهو و بعد هم سونگمین و چانگبین و هان و جونگین وارد میشن
سونگمین اولین نفریه که نگاهش روی فیلیکس و شینکا قفل میشه و میگه
سونگمین: فیلیکس تو اینجا بودی و به ما نگفتی دوم اینکه این بانو کی هستن کنارت؟
فیلیکس با لبخند میگه
فیلیکس: همسر ایندم-
که هیونجین حرفش رو قطع میکنه و میگه
هیون: دوست دختر الانم و فیلیکس خیلی چرت و پرت میگه
و در همین حین زمانی که هیونجین و فیلیکس با هم بحث میکنن مینهو از این فرصت استفاده میکنه و میره پیش شینکا و با نیشخندی شیطانی میگه
مینهو: مادمازل سه تا گربه دارم توی خونه روپایی میزنن میخوای ببینی؟ یا اگه گربه دوست نداری نظرت چیه بیای خونمون تو رو به صرف رامن خوردن دعوتت کنم؟
شینکا: گزینه گربه رو بیشتر دوست داشتم ولی من اینجوری بهت پا نمیدم
مینهو: نشد که نشد ولی مال خودم میکنمت
شینکا:سیشتیر-…نه یعنی عزیزم حتما تلاشت رو بکن
مینهو که کاملا اون حرف شینکا رو نادیده گرفت به شینکا نزدیک تر شد و در گوش شینکا گفت
مینهو: شنیدم شیرین زبونین نظرت چیه شب تو اتاقم بهم ثابت کنی؟(کلاس لاس زدن بزارم براتون؟ دارونا زیر دستم آموزش میدید و الانم نتیجه گرفته😈، خب برای ثبت نام به پیوی مراجعه کنید…بسه بسه بریم ادامه)
شینکا: میخوای بدونی چقدر شیرین زبونم؟
مینهو: اره حتما
شینکا: خب برو عسل تست کن تا بفهمی چقدر شیرین زبونم(کلاس تخریب هم میتونم بزارم😚)
مینهو: عملا ریدی بهم نه؟ ولی اشکال نداره خوشگلیت جبران میکنه
شینکا: گمشو مردیکه منحرف، ولی خب تو رو میبنم یاد کراش خدابیامرزم میاوفتم….بنده خدا رو با یکی از دوستام اینقدر کتک زدیم بنده خدا هر وقت ما رو میدی فرار میکرد(باید بگم متاسفانه این موضوع توی واقعیت زندگی من اتفاق افتاده ولی خب بعدش با یارو تو قیافه بودیم و دیگه کلا مسیرم نخورد بهش🥲)
که بعد این حرف شینکا فیلیکس و هیونجین که درحال دعوا بودن از هم جدا میشن و با هم داد میزنن
هیون و فیلیکس: بگو که شوخی میکنی
شینکا: نه شوخی کجا بود؟ من کاملا جدیم
هیون و فیلیکس: این زندگی زندگی نشد…
(پارت نهم)
- ۲۶.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط