(دوستی طولانی) پارت ۲
از زبان ا/ت
به مامان گفتم : دیگه دیگه مامان خانم ما هم داریم بزر گ می شیما!.
با این حرفم خندید و گفت : سریع تر بخوارید باید بری دانشگاه دیر تون میشه ها یکم از پسرم یاد پگیرین ببینین دم د منتظر شما هاست. با این حر فش در جا شیرم رو سر کشیدم و کوله ام رو انداختم ر کو لم و گفتم: همینم مونده بود اینم بزنی تو سرمون خوب بله دیکه پسر پسر قند عسل .
دست میرا رم گرفتم بردم بابا بااین حرفم به من گفت: جاش من شما ها رو بیشتر دوست دارم . بعد بهمون دو برابر هر روز پول داد .
من و میرا هم براشون بوس فرستا دیم و رفتیم تو ماشین.
یو نگی قرار بود رانندگی کنه و من و میرا اولین بار بو د نزدیم تو سرو کله هم که کی جلو بشینه کی عقب و من جلو نشستم .
یو نگی ما شین رو رو شن کرد و تا خواست راه بیوفته گفتم : وایسا داداش. بعد خو دم رو آور دم رک به روش بهش نزدیک شدم و گره وآتش رو درست کردم بعد گفتم :حالا بهتر شد بزن بریم به سرعت برق و باد .
اونم خندید و راه افتادیم
(چیه فک کر وین الان ا/ت کار دیکه ای می کنه؟😅🤏)
تا رسیدن به دانشگاه اهنگ گذاشته بو دیم و گوش میدادیم هیچ حرفی هم نمی زدیم
تا رسیدیم هر سه مون پریدیم برون
یو نگی رفت پیش دو ستاش و میرا هم رفت پیش دو شتش گیلدا
لیا دوست صمیمیم هم اومد پیش من بع از یکو چو لو بغل از ش فا صله گرفتم و رفتم پیش دو ستایش یونگی یعنی نامجون ؛جیمین؛ جونکوک ؛جین ؛ جیهوپ؛
ولی یکی بهشون اضا فه شده بود منم بدون تو جه رفتم پیششون و از پشتشون گفتم : سلام ترشی ها و سی* نگل به گور های خودم چطو رین . گفتم ترشی ها چون هیچ کدوم دوست دختر نداشتن و این باعث شادیم میشد . ا ونا تک تک اومدن بغلم کردن و منم لپ بعضیا شون رو بوسیدم و بعضیا شون هم لپا شو کشیدم و یک سری هاهم قل قلک دادم همه بر گشتم به سمت اون پسره که نمیشنا ختمش که جیمین گفت: ببینتهیونگ عزیز ایشون ا/ت جان ماست وتنها دختری که همه ما با هاش احساس را حتی میکنیم همون خواهر یو نگی که گفتیم .در همون لحظه یو نگی خندید و گفت: آره همون دختر خول و چله که گفتم . تا این و گفت یک لبخند ملیح بهش زدم و یهو لیا او مد با تواضع گفت : ا/ت امروز با من ناهار میخوری ها دیوونه باشه .اصلا هم سوال نیس یک دستوره . بعد اومد از با زوم گرفت و بردتم
اسلاید دوم :لیا
ادامه دارد ***( لایک و فالو فراموش نشه 🤭🤗)***
به مامان گفتم : دیگه دیگه مامان خانم ما هم داریم بزر گ می شیما!.
با این حرفم خندید و گفت : سریع تر بخوارید باید بری دانشگاه دیر تون میشه ها یکم از پسرم یاد پگیرین ببینین دم د منتظر شما هاست. با این حر فش در جا شیرم رو سر کشیدم و کوله ام رو انداختم ر کو لم و گفتم: همینم مونده بود اینم بزنی تو سرمون خوب بله دیکه پسر پسر قند عسل .
دست میرا رم گرفتم بردم بابا بااین حرفم به من گفت: جاش من شما ها رو بیشتر دوست دارم . بعد بهمون دو برابر هر روز پول داد .
من و میرا هم براشون بوس فرستا دیم و رفتیم تو ماشین.
یو نگی قرار بود رانندگی کنه و من و میرا اولین بار بو د نزدیم تو سرو کله هم که کی جلو بشینه کی عقب و من جلو نشستم .
یو نگی ما شین رو رو شن کرد و تا خواست راه بیوفته گفتم : وایسا داداش. بعد خو دم رو آور دم رک به روش بهش نزدیک شدم و گره وآتش رو درست کردم بعد گفتم :حالا بهتر شد بزن بریم به سرعت برق و باد .
اونم خندید و راه افتادیم
(چیه فک کر وین الان ا/ت کار دیکه ای می کنه؟😅🤏)
تا رسیدن به دانشگاه اهنگ گذاشته بو دیم و گوش میدادیم هیچ حرفی هم نمی زدیم
تا رسیدیم هر سه مون پریدیم برون
یو نگی رفت پیش دو ستاش و میرا هم رفت پیش دو شتش گیلدا
لیا دوست صمیمیم هم اومد پیش من بع از یکو چو لو بغل از ش فا صله گرفتم و رفتم پیش دو ستایش یونگی یعنی نامجون ؛جیمین؛ جونکوک ؛جین ؛ جیهوپ؛
ولی یکی بهشون اضا فه شده بود منم بدون تو جه رفتم پیششون و از پشتشون گفتم : سلام ترشی ها و سی* نگل به گور های خودم چطو رین . گفتم ترشی ها چون هیچ کدوم دوست دختر نداشتن و این باعث شادیم میشد . ا ونا تک تک اومدن بغلم کردن و منم لپ بعضیا شون رو بوسیدم و بعضیا شون هم لپا شو کشیدم و یک سری هاهم قل قلک دادم همه بر گشتم به سمت اون پسره که نمیشنا ختمش که جیمین گفت: ببینتهیونگ عزیز ایشون ا/ت جان ماست وتنها دختری که همه ما با هاش احساس را حتی میکنیم همون خواهر یو نگی که گفتیم .در همون لحظه یو نگی خندید و گفت: آره همون دختر خول و چله که گفتم . تا این و گفت یک لبخند ملیح بهش زدم و یهو لیا او مد با تواضع گفت : ا/ت امروز با من ناهار میخوری ها دیوونه باشه .اصلا هم سوال نیس یک دستوره . بعد اومد از با زوم گرفت و بردتم
اسلاید دوم :لیا
ادامه دارد ***( لایک و فالو فراموش نشه 🤭🤗)***
- ۱۱.۷k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط