تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪
𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫
𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁸

جونگکوک آنحا بود ، مقابل تهیونگ ؛ و اسلحه در دستش بود که به سمت تهیونگ نشانه گرفته بود اما شلیک نمی‌کرد ، نمی‌توانست شلیک کند ؛ فقط ایستاده بود و به تهیونگ خیره شده بود. چشم‌هایش از فاصله‌ی بینشان هم قابل دیدن بود. پر از اشک. تهیونگ برای چند ثانیه هیچ صدایی نمی‌شنید؛ نه صدای شلیک ، نه فریاد سربازها ، هیچ‌چیز ؛ فقط جونگکوک را می‌دید. جونگکوک هم همان‌طور خیره مانده بود. لب‌هایش کمی لرزید و آرام.....تفنگ روی زمین افتاد . تهیونگ یک قدم جلو رفت. دلش می‌خواست تمام فاصله‌ی بینشان را بدود. می‌خواست جونگکوک را در آغوش بگیرد. می‌خواست مطمئن شود سالم است. اما نمی‌توانست. پشت سرش صدها سرباز منتظر دستور بودند و او فرمانده بود. نمی‌توانست ارتش را رها کند. جونگکوک اشکش را با پشت دست پاک کرد. تهیونگ با دیدنش احساس کرد قلبش فشرده شده. زیر لب گفت
تهیونگ : جونگکوک...
همون لحظه... چیزی روی زمین، درست بین آن دو افتاد. تهیونگ فقط یک لحظه به آن نگاه کرد ، یک نارنجک. چشم‌هایش فوراً گر شد.
تهیونگ : جونگکوک!
صدای انفجار فریادش را بلعید.
بــــــــوم!
زمین زیر پایشان لرزید. دود و خاک به هوا رفت و موج انفجار هر دو را با شدت به عقب پرتاب کرد. جونگکوک روی زمین افتاد و برای لحظه‌ای نفسش بند آمد. درد شدیدی در کمرش پیچید. اما حتی قبل از اینکه بتواند تکان بخورد، سرش را بالا آورد. نگاهش دنبال تهیونگ گشت. آن طرف‌تر... تهیونگ چند متر دورتر روی زمین افتاده بود. شانه‌ی چپش با شدت به زمین برخورد کرده بود. دردی تیز تمام بدنش را گرفت. صدای سربازها از دور شنیده می‌شد.
_ فرمانده!
تهیونگ تلاش کرد بلند شود. اما دست چپش تقریباً بی‌حس شده بود. با این حال، اولین چیزی که پیدا کرد... جونگکوک بود. نگاهش را به سمت او چرخاند. جونگکوک هم از میان دود به او خیره شده بود. هردو کاملا خاکی و کثیف شده بودند و آسیب دیده بودند اما...حتی برایشان اهمیتی نداشت و....فقط دنبال یکدیگر می‌گشتند


....ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

### پارت پنجم: «برزخِ گلوله و پورتال»هوای انبار از شدتِ نیرو...

جنگل نفرین شده پارت ۲۵

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هفتمکوک دوید.نه آن‌قدر که صدای ...

پارت دوم راز خون

(debt (part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط