رمان: لجبازی پارت: 19
دیانا🎀
محراب: ج یا ح؟
دیانا: ج.
محراب: بغل دستیتو ببوس (از لب) 😎
به بغل دستم نگاه کردم دیدم.
منو متین: 😳😳😳😳 چییییییی؟
نیکا و ارسلان: اقااااااااااااااااااااااا.
محراب : همین که گفتم.
ارسلان و نیکا به من و متین مثل قاتلا نگاه میکردن.
دیانا: خب اگه نکنم جریمه اش چیه؟؟
محراب: همین که گفتمممممممممممممم.
متین: حالا بیا به عنوان خواهری😁 (از خدا خواسته😈😈😈)
ارسلان: 😡😡😡😡😡
نیکا : دارم برات اقا متین حالا دیانا که اجیمه اگه کس دیگه بود پاره بودی 😤
رضا: خب دیگه شروع کنید.
همه: رضااااااااااااااا.
منو متین دیگه به هیچکی نگاه نکردیم و لب همو بوسیدیم و سریع برداشتیم.
دیانا: محراب ایشالا بمیریییییییییی.(دور از جون)
محراب: ج یا ح؟
دیانا: ج.
محراب: بغل دستیتو ببوس (از لب) 😎
به بغل دستم نگاه کردم دیدم.
منو متین: 😳😳😳😳 چییییییی؟
نیکا و ارسلان: اقااااااااااااااااااااااا.
محراب : همین که گفتم.
ارسلان و نیکا به من و متین مثل قاتلا نگاه میکردن.
دیانا: خب اگه نکنم جریمه اش چیه؟؟
محراب: همین که گفتمممممممممممممم.
متین: حالا بیا به عنوان خواهری😁 (از خدا خواسته😈😈😈)
ارسلان: 😡😡😡😡😡
نیکا : دارم برات اقا متین حالا دیانا که اجیمه اگه کس دیگه بود پاره بودی 😤
رضا: خب دیگه شروع کنید.
همه: رضااااااااااااااا.
منو متین دیگه به هیچکی نگاه نکردیم و لب همو بوسیدیم و سریع برداشتیم.
دیانا: محراب ایشالا بمیریییییییییی.(دور از جون)
- ۵.۱k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط