⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑
✯part:²
شب جونگکوک به خونه برگشت مثل همیشه برف ها خاموش بود و هیچ صدایی نبود تا حدی این فضا اذیتش میکرد
بعد از اینکه یه دوش گرفت بدون هیچ غذایی روی تخت دراز کشیده به گل رز سفیدی‌ که هنوز دست نخورده اونجا بود و کم‌کم رنگش از سفید به خاکستری می‌رفت خیره شد
نمیدونستم چرا و چطوری ولی اون دختر توی قلبش جا گرفته بود و جونگکوک نمی‌خواست قبول کنه
کم کم خوابش برد
فردا صبح پدر‌ بزرگش (جئون جونگ‌هیون) زنگ زد
جونگکوک سر میز نشسته بود و قهوه میخورد با صدای گوشی برگشت و جواب داد
جونگکوک: بله پدر بزرگ؟
جونگ‌هیون: پسرم امروز با دوست دخترت بیا اینجا
جونگکوک: پدر بزرگ چی شد بهویی؟
جونگ‌هیون: پسرم تو دیگه ۳۱ سالت شده هنوز هیچ کس رو نداری من همسن تو بودم دو تا بچه داشتم
جونگکوک: پدربزرگ می‌دونی که الان کار واجب تره سرم با کار شلوغه
جونگ‌هیون: بهونه نیار پس یعنی دوست دختر نداری؟
جونگکوک: نه پدربزرگ کار های واجب تره هست
جونگ‌هیون: تا اخر هفته یکی رو پیدا می‌کنی
جونگکوک: آخه...
جونگ‌هیونگ گوشی رو قطع کرد جونگکوک از این تصمیم ناگهانی پدر بزرگش اعصبی شده بود و نمیدونست چه کار بکنه
یک هفته سریع گذشت و جونگکوک هیچ کاری نکرده بود وقتی پیش پدربزرگش رفت هیچ کس رو با خودش نبرده بود
جونگ هیون از جاش بلند شد
جونگ‌هیون:میبینم که هیچ دختری نیاوردی
جونگکوک: پدربزرگ من نمی‌خوام ازدواج بکنم
جونگ هیون: میتونم بفهمم که عاشق شدی
جونگکوک: چی؟
جونگ‌هیون: تو خوب پدر بزرگت رو میشناسی من توی زمان خودم پسر عاشقی بودم و خوب عاشقی کردم
جونگکوک دست کلافه ای به مو هایش کشید
جونگکوک: پدربزرگ اون موقع فرق داشت تو دنیای خودت رو داشتی کسی رو پیدا کردی که به پیشرفتت کمک کنه الان نمیشه عشق رو تشخیص داد
جونگ‌هیون: تو عاشق به دختر شدی می‌دونم
جونگ: پدربزرگ
جونگ‌هیون: ساکت شو از رفتار هات متوجه میشم تو فقط لب تر کن پیداش میکنم
جونگکوک چهره دختری که رز سفید رو بهش داده بود به یاد آورد
جونگکوک: رز سفید (زمزمه)
جونگ هیون: هر چیزی ازش می‌دونی بنویس می‌دونی کجاست؟
جونگکوک: نه مغازه شون رو فروختن
دقیقا همون لحظه نگاهبانی که دم در نگهبانی میداد وارد خونه شد
نگهبان: ببخشید رئیس ولی مردی اومده و جلوی در زانو زده دختر هم با خودش آورده و میخواد شما رو ببینه
جونگ هیون اخم کرد
جونگ هیون: اون جونور های بی عرضه اعصاب منو خرد میکنن
⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁩
شبتون بخیر یادتون نره دوستتون دارمااااااا 😁🫶🏻❤️
شبتون بخیر خواب های خوب ببینید✨💜✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا #لارا #عاشقانه #سزگرمی #مافیایی
دیدگاه ها (۷۲)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p22اما جونگکوک نم...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۱۹۷

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒با کمک آمرلا لباس سل...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

«the price of love»»part:1»«فلش بک به 11 سال پیش»«بیمارستان ...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط