### پارت ششم: طوفان در سایه

### پارت ششم: طوفان در سایه

صدای شکستن شیشه هنوز در فضای تاریک انبار می‌پیچید که سایه‌ی چند مرد تنومند از پنجره‌های شکسته روی دیوار افتاد.
آرم بلافاصله دست برد و کلت مشکی‌رنگی را از پشت کمرش بیرون کشید. خشاب را چک کرد و با صدایی آرام اما قاطع به آرتمیس گفت:
— «پشتِ من بمون و تکون نخور.»

آرتمیس دندان‌هایش را روی هم فشرد. غرورش اجازه نمی‌داد پشت کسی پنهان شود، اما موقعیت خطرناک‌تر از این حرف‌ها بود. زیپ کاپشنش را تا بالا کشید، چاقوی ضامن‌داری را از جیبش بیرون آورد و دکمه‌اش را فشرد؛ تیغه‌ی براق توی تاریکی برق زد:
— «کسی قرار نیست از من محافظت کنه! حواست به خودت باشه، آرم.»

درِ چوبی انبار با یک لگد محکم از جا کنده شد. مردها با کت‌های تیره و صورت‌های جدی وارد شدند. تا آمدند دست به سلاح ببرند، آرم تیر هوایی شلیک کرد؛ صدای شلیک توی انبار پیچید و همه‌شان برای یک ثانیه متوقف شدند.
— «قدم بعدی‌تون آخرین قدم‌تون می‌شه!» صدای آرم از خشم می‌لرزید.

آرتمیس از غافل‌گیریِ آن‌ها استفاده کرد؛ مثل یک پلنگِ زخمی از سمت چپ به یکی از مردها هجوم برد. با یک ضربه‌ی پای دقیق به زانوی مرد، تعادلش را به هم زد و قبل از اینکه فرصت واکنش پیدا کند، با دسته‌ی چاقو محکم به پشت سرش کوبید. مرد بی‌هوش روی زمین افتاد.

آرم با دیدن این صحنه‌ی فرز و بی‌محابا، لبخند محوی روی لبش نشست؛ این دختر واقعاً یک فرشته‌ی جنگجو بود، نه یک قربانی.
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازی ممنوع

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

### پارت پنجم: «برزخِ گلوله و پورتال»هوای انبار از شدتِ نیرو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

(debt (part 2

پارت ۴۳

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

رمان هفتمین سایه (ادامه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط