.

.
پشت پلکای یخ زده ی هر زنی,یه دختر بچه ی نق نقو نشسته که لباش آویزونه و هر لحظه ممکنه بغضش بشکنه
پشت دستای حلقه شده ی دور فنجونِ هر دختری که تو تاریکترین قسمت کافه تنها نشسته,جای خالی دستای مردونه ی یه مردِ واقعی تو ذوق میزنه..
پشت موهای پریشونِ هر لیلایی,جای خالیِ یه مجنون حس میشه که تار به تارِ زلفاشو نپرستیده و نبافته...
پشت هر شکسته ای,هزار تا خاطره ی تبر به دست وایساده..هزار تا جای خالیِ شلاق به دست...و هزار تا دختر بچه ی نق نقو که انگار هزار ساله بغضشو قورت میده..
#مریم_عابدی
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۴۴

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

مافیای من

پارت اول._*بی گناهان*_

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط