پارت ۳

پارت ۳
ویو جونگین :
وقتی پدرم موضوع ازدواج منو ا.ت رو گفت اعصابم بهم ریخت هر کس سر راهم بود بهش الکی گیر میدادم حتی سر آجوما بیچاره هم که برام مثل مامانم بود داد زدم ولی اصلا حوصله معذرت خواهی نداشتم از بابام پرسیدم ساعت چند باید اونجا باشیم گفت ساعت ۸ الان ساعت ۶:۵۰ بود رفتم حموم تا ۲۰ مین فقط زیر دوش داشتم فکر می‌کردم بعد ۱۰ مین خودمو شستم و اومدم بیرون زودتر آماده شدم چون می‌خواستم قبل رفتن به خونه عمو مین هو برم یکم با ماشین دور بزنم
ویو ا.ت :
ساعت ۶:۵۰ بود رفتم یه دو ۳۰ مینی گرفتم و موهامو خشک کردم و دم اسبی بستم و یه آرایش لایت کردم یه لباس نسکافه‌ای خوشگل پوشیدم و رفتم پایین ۵ مین دیگه عمو هیون جونگ شوند می‌اومدن بابام تا منو دید گفت
مین هو: پرنسس خانوم من چه خوشگل شدی؟
ا.ت: مرسی شما هم خیلی خوشتیپ و جذاب شدی
مین هو: دخمل خوشگلم وقتی عموت و جونگین اومدن هر چی جونگین گفت اهمیت نده نمی‌خوام دعوا راه بیفته
ا.ت: بابا جون من مثل اون پسره رو مخ( ا.ت جان کاری نکن در ادامه به فاکت بدما😈 ) بیکار نیستم باهاش کل کل کنم
مین هو: آفرین پرنسس خانوم
یکدفعه زنگ در به صدا در اومد دوییدم و رفتم تا در و باز کنم همین که باز کردم با قیافه جذاب جونگین مواجه شدم همینجور عین اسکلا بهش خیره شده بودم😂که با حرف عمو به خودم اومدم
هیون جونگ: خانوم خانوما تو آسمونا سیر میکنی؟ سه ساعته دارم صدات میکنم نمی‌خوای دعوت کنی بیام داخل😁
ا.ت: ای وای عمو جونم ببخشید حواسم نبود بفرمایید داخل😅😂
جونگین: بکش کنار دختره‌ی هرزه(طوری که فقط ا.ت بشنوه)
با کمک army508bts@
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

سرنوشت پارت (۱۲)

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

همسر غیره منتظره

به زیباییه مشکی

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط