فیک مافیایی جونگ کوک
ات ویو:داشتم میرفتم آب بخورم لامصب عمارت انقدر بزرگه که نمیدونم از کدام سمت برم؟ خواستم برم آشپزخونه که یهو چشمم خورد به باغ زیبای پشت عمارت رفتم روی سنگ نسبتا بزرگی نشستم که یهو صدای خش خش و یه صدای ناله از ته ته باغ به گوشم خورد دقت کردم دیدم از زیر یه جایی میاد که یهو یه در آهنی و زنگ زده پشت علف و پله های پایین پشت عمارت دیدم نکنه زیرزمینه؟ رفتم دستگیره را کشیدم قفل بود با سنگ قفل در را شکوندم دیدم یه پسر جذاب و چند تا مرد هیکل دار افتادن وای وای داره از پسره خون میره واییییییییییی صبر کن ببینم اون همون پسره هست که خوردم بهش؟ اینجا چیکار میکنه آخه؟
چقدرم خوشگله وای نه من چی میگم باید کمکش کنم!
ات: اینجا چه خبره؟ تو کی هستی؟ ( به سمت جونگ کوک میره)
جونگ کوک: ( آروم و زخمی و نفس نفس زن و بی حال و تیکه تیکه گفت) ج..جئو..ن جون.گ ک..وک هستم دشمن کیم ت.هی.ون.گ
ات: پس اسمش تهیونگه! تو میدونی تهیونگ چیکاره هست؟
جونگ کوک: ( الکی میگه ) نمیدونم!( چون اگه میخواست واقعیت را بگه ات میفهمید جونگ کوک هم مافیاست)
ات: خیله خب بزار کمکت کنم!
و خیلی حرفه ای با پارچه ی دور سرش زخم شونه ی جونگ کوک را میبنده و دنبال آب بود که حواسش نبود سُر خورد دستشو یه تیغ که روی میز شکنجه بود برید و زیر لب آخ گفت ولی خب نذاشت جونگ کوک بفهمه! دستش خیلی میسوزید اما مهم جون جونگ کوک بود و خب آب از شلنگ کنار باغچه گرفت و روی زخم جونگ کوک را تمیز کرد
ات: خب الان باید غذا بخوری و کمی بخوابی تا زنده بمونی!
جونگ کوک: غذا از کجا؟
ات: از عمارت دیگه
جونگ کوک: عمرا از غذای دشمنم بخورم!
ات: دشمنت؟
جونگ کوک: ( سوتی داد و خواستش جمعش کنه ) منظورم اینه که شلیک کرد بهم دشمنمه دوستم نیست که!
ات: اوکی بزار یه دور دیگه چک کنم !
جونگ کوک: ( موقع پانسمان زخمش دید قطره قطره از دست ات خون میاد سریع دستشو گرفت و گفت) دختر دستت چی شد؟
ات: هیچی موقع آب گرفتن دستم خورد به تیغ!
جونگ کوک: تیغ؟ مراقب خودت باش!
و دست ات را بغل کرد و ات گفت: خیله خب غذا سفارش دادم برات بخوری!
(و سینی غذاهای خوشمزه را چید و برای افراد جونگ کوک هم گذاشت و رفت)
جونگ کوک: دختر... ممنونم!
ات: ات صدام کن!
جونگ کوک: بازم میای؟
ات: اوهوم اگه بشه! باشه!
و ات رفت...
چقدرم خوشگله وای نه من چی میگم باید کمکش کنم!
ات: اینجا چه خبره؟ تو کی هستی؟ ( به سمت جونگ کوک میره)
جونگ کوک: ( آروم و زخمی و نفس نفس زن و بی حال و تیکه تیکه گفت) ج..جئو..ن جون.گ ک..وک هستم دشمن کیم ت.هی.ون.گ
ات: پس اسمش تهیونگه! تو میدونی تهیونگ چیکاره هست؟
جونگ کوک: ( الکی میگه ) نمیدونم!( چون اگه میخواست واقعیت را بگه ات میفهمید جونگ کوک هم مافیاست)
ات: خیله خب بزار کمکت کنم!
و خیلی حرفه ای با پارچه ی دور سرش زخم شونه ی جونگ کوک را میبنده و دنبال آب بود که حواسش نبود سُر خورد دستشو یه تیغ که روی میز شکنجه بود برید و زیر لب آخ گفت ولی خب نذاشت جونگ کوک بفهمه! دستش خیلی میسوزید اما مهم جون جونگ کوک بود و خب آب از شلنگ کنار باغچه گرفت و روی زخم جونگ کوک را تمیز کرد
ات: خب الان باید غذا بخوری و کمی بخوابی تا زنده بمونی!
جونگ کوک: غذا از کجا؟
ات: از عمارت دیگه
جونگ کوک: عمرا از غذای دشمنم بخورم!
ات: دشمنت؟
جونگ کوک: ( سوتی داد و خواستش جمعش کنه ) منظورم اینه که شلیک کرد بهم دشمنمه دوستم نیست که!
ات: اوکی بزار یه دور دیگه چک کنم !
جونگ کوک: ( موقع پانسمان زخمش دید قطره قطره از دست ات خون میاد سریع دستشو گرفت و گفت) دختر دستت چی شد؟
ات: هیچی موقع آب گرفتن دستم خورد به تیغ!
جونگ کوک: تیغ؟ مراقب خودت باش!
و دست ات را بغل کرد و ات گفت: خیله خب غذا سفارش دادم برات بخوری!
(و سینی غذاهای خوشمزه را چید و برای افراد جونگ کوک هم گذاشت و رفت)
جونگ کوک: دختر... ممنونم!
ات: ات صدام کن!
جونگ کوک: بازم میای؟
ات: اوهوم اگه بشه! باشه!
و ات رفت...
- ۲.۵k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط