از خوردن بستنی قیفی در خیابان خجالت نکش! از اینکه بایستی

از خوردن بستنی قیفی در خیابان خجالت نکش! از اینکه بایستی و از گلی که چشمت را گرفته عکس بگیری. از اینکه بنشینی کنار کودکی فال فروش، و با او درد دل کنی. از اینکه وسط پیاده‌رو عشقت را محکم در آغوش بگیری. از اینکه وسط جمع، قربان صدقه‌ی مادرت بروی. از اینکه در کوچه با بچه‌ها بازی کنی. از ابراز علاقه کردن به کسی که دوستش داری، از عصبانی شدن، از بلند خندیدن، از گریه کردن‌های بی‌دلیل، از کنار گذاشتن آدم‌هایی که تو را نمی‌فهمند. عمر هیچکس قرار نیست جاودانه باشد. هنوز هم دیر نیست. برای خودت زندگی کن …
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵۳🌅 ویو آتکم‌کم آفتاب داشت پایین می‌رفت و آسمون نارنجی ...

پارت ۱۹ — چند روز در روستایونگی مجبور شد چند روز در روستا بم...

پیمان نقره ای

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 4 | چرا باهاش اومدی؟!صبح روز بع...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

زیبای کوچک فریبکار

دریاچه خونین:فصل 1_پارت 3آکوتاگوا که کنار دازای تمام مدت ایس...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط