{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهل رمان آوازه زیره آب

قسمت چهل رمان آوازه زیره آب
مامانمم هی میگف
-ینی میشه خونش یکی ازینا باشه؟
-نه عامو ینی انقد پولداره؟
-فک نکنم ولی یکی ازینا باشه خیلی خوبه!!
کیاونوشم گف
-اگ یکی ازینا باشه توش دابسمش پرکنیم بزاریم اینستا ینی خونه خودمونه مثلن!!
مامانمم بش برخورد گف
-مگ خونه خودمون چشه؟
منم یواش بش گفتم
-کیا بوگو گوه خوردم وگرنه تا آخرش ولت نمیده!!
هیچی دیه بابام بالاخره پیداش کرد..ویلا ویلا میکردیم همش 2 تا اتاق بود با یه آشپز خونه...ولی یه حیاطه خیلی بزرگ داشت بعد حیاطشون یه دیوار نداشت جاش یه نرده بود ازش یه منظره ی خیلی باحال پیدا بود..یه آب رد میشد بقیشم کوه بود و البته آشغال ولی ارتفاعش زیاد بود انگار بالای یه دره بودیم..داشتم پایین رو نگا میکردم که بابای فاطی اومد گف
-بچه ها بیاین..بچه ها بیاین..
زهره مار...زهره گوجه!خودت کم بودی اضافه هم میکنی؟
فاطی و داداشه اسکلش هم اومد
-این ادامه زاینده روده ها..
هس که هس..منم ول کردم رفتم داخل..شب تو همون حیاط یا باغش چمدونم!! یه پتو انداختیم و شام خوردیم هوا هم انصافن سرد بود..چون دسشویی دور بود مامانم میترسید بره منو به عنوانه بادیگارد برد..جلو دره دسشویی منتظر بودم ک گوشیم زنگ خورد..مدی بود..
-الو..
-الو سلام کجایین..
-دسشویی..
-نه خداوکیلی..
-تو حیاطیم..
-جدی گفتم..
-اومدبم مسافرت..
-میگم جدی؟
-تو راه شمال..
-عوضی میگم کجایی درست بگو..
-مگه دروغ میگم؟
-اه اصن آشغاله نکبت..عنینه ی گوه..
قط کرد..بعد دو ثانیه نشد ک زنگ زد
-الو..تو از رو نمیری نه؟
-من این جرعتو از خودت میگیرم..
اوه مای ننه درنا بود..خودمو جمع و جور کردم
-عه..عه تو چرا؟
-ما مگه عاشق هم نیستیم؟
-من گوه خوردم به همراهه تو..
-کجایی..؟
-سره قبرم..
-من بهت خیلی نیاز دارم..
از دسشویی یکم فاصله گرفتم
-به چ*پ*م..
-مگه نگفتی دیه هیچ دختری نیس ک ب اندازه ی من دوسش داشته باشی؟
-اینو خودم تنهایی گوه خوردم!
-کیارش مسخره نکن من نیاز دارم که پیشت باشم..
-به عنم..
-میدونم ک تو هم منو دوس داری..
-توهم زدی..شیشه ای چیزی نکشیدی؟
-من سعی کردم یه باره دیه خودمو ب تو هدیه کنم اما نشد
-خدا رو شکر!
-ینی تو نخواستی!
-حب گوه خوریات تموم شد کاری نداری؟ بای..
-باشه..ببخشید مزاحمت شدم..بای عشقم..
عشقمو درد..ج*ن*د*ه..
-کی بود؟
-مهدی بود!
-وا...چرا با دوستت بد حرف میزنی؟
-شوخی میکنیم..
شب من و کیانوشه بدبختو فرستادن بریم باربند رو باز کنیم
دیدگاه ها (۱)

پارت 3

پارت ۶

رمان دخت من

اوکی باشه، من کصکشم،کصننم، بچه آپارتی هستم،دهنمم گاییدید، آر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط