PART 23

رقتم یه لباس پوشیدم و اومدم پایین
کوک: اومدی
ا/ت: هومم
کوک: قراره کل مسیره پیاده بریم
ا/ت: خب میشه من اهنگ بزارم
کوک: اوک مشکلی نیست
ا/ت: مممنون
رفتم یه اهنگی رو انتخاب کردم و. پلیش کردم
1ساعت بعد
کوک: رسیدیم
ا/ت:.......
کوک: رسیدیم
(ا/ت پشت کوک بود)
کوک بر میگیرده میبینه ا/ت مثل یه جنازه افتاده رو. نیمکت
کوک: ا/تتتتت
ا/ت: هااااا🥺🥺🥺
کوک: بیا بریم
ا/ت: من خستم جون ندارم پا شم
کوک: چقدر تمبلیی
ا/ت: یه نگاه عاقل اندرسفی
کوک: باشه بابا صب کن
یه ذره صب کردیم دیدم اون اقاهه با یه چیزی تو دستش اومد (شیر موز با کیک
کوک: بیا
ا/ت: ممنون...... یه سوال بپریم
کوک(: درحال خوردن) هوم
ا/ت: اسمت چیه
کوک: جی کی
ا/ت: جی کی اسمت قشنکع هوممم. خب یه سواال دیگه
کوک: ممنونم.... چیه
ا/ت: اسم اونیکی اقاهه مه باید بهش بگیم ارباب چیه؟؟
کوک: تهیونگ... ولی باید بع هردوتامون بگی ارباب
ا/ت: باشه
کوک: بیا بریم
ویو ادمینتون
کوک ا/ت رو میبره به یه اتاق خیلی تاریک که حتی چیزی معلوم نیست اما بعدش چندتا لیزر روشن میشه
کوک: برو
ا/ت: کجا برم؟
کوک: باید بتونی خودتو برسونی به اون طرف
ا/ت: ای بابا اخهههههه
ا/ت با مهارت هایی که داشت تونست از لیزر ها رد بشه
بعدش چندتا خونه های مکعب شکلی به صورت ناهماهنگ میان بالا
ا/ت با تموم سختی ها این مرحله رو میگذرونه
ا/ت با ذوق داد میزنه
ا/ت: تموم شددد🙂
کوک: اره حالا میتونیم بریم خونه
ا/ت: واقعا ااا.... اما چجوری بیام پایین
کوک: اون همه راهو برگرد
ا/ت: پوکر فیس😐
ا/ت کل اون راهو برمیگرده و با هم دیگه میرن دم در وایمیستن
ا/ت: کی میاد؟
کوک: چی
ا/ت: ماشین دیگه
کوک: ماشین چیه قراره پیاده بریم
ا/ت: امم خب یه لحطه صبر میکنی؟؟ 🙂🙂🙂
کوک: باشه(حالت سوالی)
ا/ت بدو بدو رفت سمت پل روبروش و داد زد
ا/ت: عهههههههههههههه (داد)
15مین بعد
ا/ت: خب بریم؟؟
کوک: عههه پشمام گوشام کر شد
ا/ت: ببخشید🙂🥺
45دقیقه بعد
ا/ت: جی کی
........
ا/ت: جی کییی
.. ……
ا/ت: جی کیییی
کوک: هاا
ا/ت: من نمیتونم راه بیام تروخدا الان میمیرما
کوک: درست حرف بزن
کوک میاد سمت ا/ت وـــــــ

خماری💗💝

شرط
فالو12
لایک: 5


اسلاید دوم: لباس ا/ت
اسلاید سوم: لباس کوک

ولی خب بچع ها یه خوبی داشت من به اتفاق های جدید این فیک بیشتر فکر کردم و به چندتا فیک فکر کردن
یه فیک که بچه داشته باشه
از تهکوک
یین و یانگ
یه فیک تو دانشگاه یا محل کار
بیشتر به تهکوک و اولیه فک کردم🫠🙂
دیدگاه ها (۳)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

تکپارتی جونگ کوک

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط