{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦✿My lovely idol⁦✿

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:⁵⁰
جونگکوک: « ازت متنفرم»؟ زیاد روی کردم (اروم)
جونگکوک دست هاش رو روی صورتش گذاشت و نمیدونست چه کار کنه که صدای افتادن روی زمین از اتاق اومد صدا بلند بود جونگکوک سریع بلند شد و سمت اتاق رفت در رو باز کرد هیونا روز زمین افتاده بود و قلبش رو گرفته بود جونگکوک فورا سمتش رفت
جونگکوک: هیونا هیونا چی شده؟
هیونا ازش فاصله گرفت و دستش رو سمت کیفش دراز کرد جونگکوک کیف رو برداشت و قرص رو به هیونا داد بعد از خوردن قرص قلب هیونا آروم گرفته بود ولی سخت نفس می‌کشید
هیونا: خوبم
از جونگکوک فاصله گرفت و به تخت تکیه داد
جونگکوک: نکن اینجوری ازم فاصله نگیر ببخشید زیاده روی کردم
هیونا: بنظرت زندگی کردن با این قلب کار اسونیه؟
جونگکوک: نه نه می‌دونم ببخشید ببخشید
جونگکوک هیونا رو بغل کرد
جونگکوک: من دوستت دارم فقط اعصبی شده بودم ببخشید
هیونا کم کم توی بغل جونگکوک خوابید جونگکوک هیونا رو روی تخت گذاشت و بغلش خوابید .
آرمی ها کلی از جونگکوک و هیونا حمایت می‌کردن که کمپانی راضی شده بود به رابطه شون اخیرا قرار بود آلبوم جدید بیرون بدن که با اصرار های زیاد هیونا جونگکوک هیونا هم می‌برد سر کار جونگکوک با اعضا حسابی مشغول بودن حین کار هم ازشون فیلم برداری می‌شد اعضا بعد از ۳ ساعت سخت کار کردن رفتن تا غذا بخورن هیونا سر میز نشسته بود و باهاشون غذا میخورد
نامجون: هیونا چی شد اومدی؟
هیونا: خب خونه حوصله ام سر می‌رفت از طرفی دلم میخواد بهتون کمک کنم که زیاد سختی نکشید
نامجون خندید و تشکر کرد جونگکوک مو های هیونا رو نوازش کرد و به خوردن ادامه داد
جیمین: سخته
هیونا: معلومه اگر آسون بود همه داشتن انجامش میدادن ایدل های من در تلاش ترین هستن
نامجون: نه ما فقط یکسری پسر شهرستانی هستیم
شوگا: آره ما اونقدر ها هم خاص نیستیم
هیونا اخم هاش رفت تو هم
هیونا: یعنی چی؟ شما جون کلی آدم رو نجات دادید نه فقط کره بلکه کل جهان این کار هر کسی نیست
هیونا به نامجون نگاه کرد
هیونا: هر کسی نمیتونه توی جلسه APEC CEO Summit شرکت کنه ولی تو تونستی
⁦。⁠◕⁠‿⁠◕⁠。⁩
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

سناریو جدید

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

p3نامجون لباس پوشید و کم کم اماده شد و میخواست بره دنبال اهی...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

سناریو

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط