طراح عشق

Part 25
ا/ت:رفتم دفتر دکتر دکترش میگفت کوک از بچگی یعنی نه سالگیش مشکل قلبی پیدا کرد موقعه ای که با خواهرش میرن پارک که بازی کنن ماشین خواهرش رو میزنه و بعد ماما ن و باباش اون رو مقصر میدونن فشار اون تحدید ها و مرگ خواهرش روش زیاد بوده و به قلبش آسیب زده و الانم وقتی می‌ترسه یا استرس زیاد روشه یا اینکه خستگی زیاد داره ممکن که قلبش تیر بکش درد بگیره و هر چیز دیگه ای اون قرص ها هم برای کاهش از این درد هاست کوک بعد از مرگ خواهرش استرس زیادی گرفته و افسردگی گرفت و الان از لحاظ روحی باید مراقبش باشم

سرم داشت سوت میکشید اشک تو چشمام جمع شده بود بغضم داشت می‌ترکید
رفتم دفتر کوک

کوک:عه عروسکم سلام چی شده چرا مرواریدهای خوشگلت داره میریزه هوم

ا/ت: کوک بسه خیلی بیشعوری من ، من هرچی درد داشتم بهت گفتم ولی ولی تو هیچ کدومشون رو بهم نگفتی نه مشکل قلبی نه خانواده ات نه
داشتم حرف میزدم که یکی جلو دهنم‌رو گرفت

تهیونگ:ا/ت مغز تو کلت هست تویی که میدونی وضیعت چجوری داری تمام خاطراتش رو به یادش میاری

کوک: تهیونگ دستت رو بردار بزار حرفش رو بزنه

ا/ت:کوک واقعا که من کل کل زندگیم رو بهت گفتم کل درد هات ولی تو یخورده هم بهم نگفتی تا حداقل ی خورده سبک شی حتی دروغ هم گفتی

کوک:بعد از اون حرفا ا/ت در رو باز کرد و رفت دنبالش کردم ولی خیلی تند میرفت تا دیگه گمش کردم

ا/ت: رفتم سوار ماشین شدم و رفتم سمت دریا (اَه اَه چندش)

کوک: رفتم خونش نبود خونه هم نیود سالن نبود رستوران دوستشم نبود داشتم میرفتم سمت کافه نزدیک رستوران دوستش که

ا/ت:بارون خیلی شدید بود رفتم نزدیک کافه دوستم که دیدم کوک اونجاس

ا/ت:کوککک
کوک:هیششش اروم باش چیزی نیست حالم خوبه
ا/ت:از وضیعتش ناراحت شدم اشک تو چشمام جمع شد کمکش کردم و سوار ماشینش کردم
(۲۰ مین بعد )

کوک:ا/ت اون قرص رو با ی لیوان آب بیار و دیگه گریه نکن حالم خوبه

ا/ت:اهوم

کوک: میرم دوش بگیرم

ا/ت:اهوم

کوک:زبونت رو موش خورده

ا/ت:اهوم

کوک: واقعا که ا/ت دیگه چجوری باهات حرف بزنم

ا/ت: پروو برو دوشت رو بگیر

رفتم اتاقم ی لباس بافت پوشیدم و رفتم سمت کتابخونه

کوک:دوشم رو گرفتن و رفتم پایین که حس کردم یکی داره از بالا تو کتابخونه نگاهم میکنه

کوک:اوووو گربه کوچولو به چی زل زدی بیا پایین ببینم

ا/ت: داشتم میرفتم پایین که پام گیر کرد به پله آخری و
افتادم زمین

کوک:ا/ت خوبی عروسکم چیزیت نشد

ا/ت: خوبم خوبم

کوک:خوب چی پات ر نگاه کن بیا بشین رو مبل تا بیام

رفتم و جعبه کمک های اولیه رو برداشتم

کوک:ا/ت هرجا سوخت یا تیر کشید و درد گرفت بهم بگو باشه

ا/ت:چیزی نیست خوبم

کوک:باشه صبر کن
پای ا/ت رو بستم که

ا/ت: اوم میگم ببخشید

کوک:چرا

ا/ت:اوم خب به خواطره امروز ناراحتت کردن واقعا ببخشید

کوک:اروم باش تمام عمرم حالم الان خوب خوبم

ا/ت: ولی من من دلم پاستیل میخواد(گریه کیوت)

کوک:تو کی انقدر لوس شدی

ا/ت:تو لوسم کردی

کوک:(خنده)
دیدگاه ها (۱۸)

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

مافیای من

My Boy❄

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط