فیک جونگ کوک ( پایان خوب ) پارت ۱۸
ذهن ا/ت
من هنوز عاشقش بودم فقط نمی تونستم دیگه بهش اعتماد کنم
خیلی راحت می تونه با دو تا جمله منو خر کنه
می دونم احتمالش هست که دوباره بهم خیانت کنه ولی دیگه برام مهم نیست چون حتی اگه عشقش به من دروغ باشه ترجیح میدم این دروغ شیرین و باور کنم
اون تونست با دوتا جمله و یه بوسه من و دوباره مال خودش بکنه
سرمو بالا آوردم و بهش نگاه کردم
اون صدرصد مثل همیشه می تونست از چشمام جوابم و بفهمه
( بغلش میکنه )
_ من هنوز دوست دارم
( جونگ کوک پیشونیش و میبوسه )
_ ببخشید سرت داد زدم
_ ولی من نمی تونم بهت اعتماد کنم
_ مثل قبل یه بار دیگه بهم اعتماد کن و خودت و به من بسپار
قول میدم دیگه هیچوقت دلیل گریه کردنت نباشم
_________________________
۳ سال بعد ( کره ) ویو ا/ت
_ بیب کجایی؟
_ دارم میرم خرید
بعدش هم شاید رفتم دیدن برادرم
_ منم امشب دیر میام
مین هو و مینسو کجان ؟
_ چند دقیقه پیش خوابیدن
چاگیا من باید برم
_ سارانگه
بعد از اینکه به جونگ کوک پیام دادم سوار ماشین شدم
به بادیگاردا گفتم نیان چون می خواستم یکم تنها باشم
به دوست صمیمیم می چا پیام دادم که باهم بریم کافه بعد خرید بکنیم
توی راه برگشت چون دیر وقت شده بود همه جا خلوت بود......
____________________________
بخشی از پارت آینده ( ۱۹ )
( فلش فروارد )
هرچی به گوشیش زنگ میزنم خاموشه
پیش دوستش و برادرش نیست واقعا دارم نگرانش می شم
( صدای پیام گوشی )
_ اگه می خوای برای آخرین بار ببینش تنها بیا به این آدرس
....................................
_______________________
_ نهههه.....
نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم
سه بار پشت سر هم اون صدای مزخرف شلیک گلوله رو شنیدم
و بد تر از هم با چشم خودم دیدم به سمتش شلیک کرد.............
من هنوز عاشقش بودم فقط نمی تونستم دیگه بهش اعتماد کنم
خیلی راحت می تونه با دو تا جمله منو خر کنه
می دونم احتمالش هست که دوباره بهم خیانت کنه ولی دیگه برام مهم نیست چون حتی اگه عشقش به من دروغ باشه ترجیح میدم این دروغ شیرین و باور کنم
اون تونست با دوتا جمله و یه بوسه من و دوباره مال خودش بکنه
سرمو بالا آوردم و بهش نگاه کردم
اون صدرصد مثل همیشه می تونست از چشمام جوابم و بفهمه
( بغلش میکنه )
_ من هنوز دوست دارم
( جونگ کوک پیشونیش و میبوسه )
_ ببخشید سرت داد زدم
_ ولی من نمی تونم بهت اعتماد کنم
_ مثل قبل یه بار دیگه بهم اعتماد کن و خودت و به من بسپار
قول میدم دیگه هیچوقت دلیل گریه کردنت نباشم
_________________________
۳ سال بعد ( کره ) ویو ا/ت
_ بیب کجایی؟
_ دارم میرم خرید
بعدش هم شاید رفتم دیدن برادرم
_ منم امشب دیر میام
مین هو و مینسو کجان ؟
_ چند دقیقه پیش خوابیدن
چاگیا من باید برم
_ سارانگه
بعد از اینکه به جونگ کوک پیام دادم سوار ماشین شدم
به بادیگاردا گفتم نیان چون می خواستم یکم تنها باشم
به دوست صمیمیم می چا پیام دادم که باهم بریم کافه بعد خرید بکنیم
توی راه برگشت چون دیر وقت شده بود همه جا خلوت بود......
____________________________
بخشی از پارت آینده ( ۱۹ )
( فلش فروارد )
هرچی به گوشیش زنگ میزنم خاموشه
پیش دوستش و برادرش نیست واقعا دارم نگرانش می شم
( صدای پیام گوشی )
_ اگه می خوای برای آخرین بار ببینش تنها بیا به این آدرس
....................................
_______________________
_ نهههه.....
نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم
سه بار پشت سر هم اون صدای مزخرف شلیک گلوله رو شنیدم
و بد تر از هم با چشم خودم دیدم به سمتش شلیک کرد.............
- ۲۸.۵k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط