کلبه خاموش:

سایه‌ها با سرعت غیرقابل تصوری به الیزابت نزدیک می‌شدند. او جیغ خفه ای سر داد و به عقب برگشت، اما راه فراری نبود. دیوارها مثل موج‌هایی از تاریکی به نظر می‌رسیدند، و سایه‌ها همه‌جا بودند. بوی تند و زننده، حالا مثل چنگال‌های سردی، به گلو الیزابت چسبیده بود.

او به سمت پله‌ها دوید، اما یکی از سایه‌ها، با سرعت باورنکردنی، به او رسید. لمسی سرد و سنگین، مثل چنگال مرگ، بر بازوی او نشست. الیزابت فریاد بلندی سر داد و به زمین افتاد.

سایه‌ها، مثل موجوداتی نامرئی و ظالمانه، او را محاصره کرده بودند. آن‌ها صورت نداشتند، اما حس می‌کرد که چشم‌های بسیاری در تاریکی به او خیره شده‌اند. الیزابت در حال خفگی بود. بوی تند و زننده، حالا همه جای دهان و بینی‌اش را گرفته بود.

در آخرین لحظه‌های هشیاری‌اش، الیزابت به چشم‌های ماری نگاه کرد. چشم‌های ماری، هنوز باز بودند، و در آنها، ترسی عمیق و بی‌پایان نهفته بود. ترسی که اليزابت حالا به خوبی درک می‌کرد. این ترس، ترس از چیزی نامرئی، چیزی بی‌شکل، چیزی که در تاریکی و سایه‌ها زندگی می‌کرد…

سایه‌ها دور او چرخیدند، و تنها صدای خش‌خش لباس‌های الیزابت در سکوت شب شنیده می‌شد. سپس، سکوت… سکوت کامل و ترسناکی که فقط با بوی تند و زننده و سایه‌های دائماً جنبنده در تاریکی شکسته می‌شد. کلبه‌ی قدیمی، همچنان در جنگل به جای خود ایستاده بود، انتظار می‌کشید… انتظار قربانی بعدی…

چند روز بعد، گروهی از جستجوگران، کلبه‌ی متروکه را پیدا کردند. آن‌ها الیزابت و ماری را بی‌جان یافتند. اما هیچ نشانی از دلیل مرگ آن‌ها پیدا نشد. فقط بوی تند و زننده باقی مانده بود، بویی که مثل یک راز مرموز، در هوای سنگین جنگل پراکنده می‌شد. و در میان آن بو، خاطره‌ی سایه‌هایی نامرئی… سایه‌هایی که همیشه در انتظارند.
دیدگاه ها (۰)

روباه نما

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

### پارت چهارم: اتحاد در تاریکینفس‌های هر دو، مثل دود در فضا...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

اسم: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۲از زبان راویجنگل کم‌کم ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط