صبح یعنی چشم در چشمانِ یار

صبح یعنی چشم در چشمانِ یار
سفره باشد گلشنِ دامانِ یار

صبح یعنی در پگاهی سردِ سرد
گرم گردد پنجه در دستانِ یار


#مسلم_خزایی
🌺 🌷 🌹
دیدگاه ها (۱)

روباه نما

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

قسمت ۹(بخش اول)

سناریو: ماه سرخ

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط