*teakook*
s 1 part 7
همونجا بود انگار یک سطل آب یخ ریختن روی سرش خشکش زده بود ولی صداهای مبهمی جز فریاد هایی که مطمئن شد خود کوکه می شنید که سعی داشتن یک نفر آروم بشه ....
که فهمید اون یک نفر کیه، بعد از چند دقیقه به خودش اومد و مثل برق گرفته ها سریع به طرف اتاق تنها دلیل زندگیش راه افتاد ( یک نکته بگم این خونه دو طبقه اس یک جورایی و منظورم اینه به طبقه ی بالا رفت پس گیج نشین😂)
وقتی پله هارو دوتا دوتا میرفت صدا ها واضح تر شد و وقتی به در اتاق رسید دید در نیمه بازه و با دستای لرزون سعی کرد در رو باز کنه که با باز کردنش شوک دیگه ای بهش وارد شد ....
چشماش کم کم تاش تار میشد چون سد اشک جلوی دیدش رو گرفت بود .کوک رو در حالی که فقط با یک تیشرت خیلی گشاد و تا زانوش میدید که یک گوشه اتاق توی خودش جمع شده و درحال فریاد زدنه که کسی نزدیکش نشه و درحال کندن سرم از دست هاش بود که کل دستش رو در حال زخم کرد بود .
جیمین سعی داشت آرومش کنه و با بغض و گریه لب زد .
_ جونگکوکا نکن لطفا منو ببین بزار کمکت کنم برای همین اینجا نه من بلکه هممون .
و یونگی هم در حال آروم کردن جیمین تایید کرد این حرف و به بقیه اشاره کرد که اونا هم بگن چون کوک دیگه فریاد نمی زد و تحدید به مرگ خودش نمی کرد و فقط توی سکوت اشک می ریخت و نگاشون میکرد این خودش نشانه کمی نرم شدنش بود پس نامجون سریع بعدش با تکان دادن سرش شروع کرد به حرف زد .
_ کوکی ما فقط برای تو اینجاییم بزار کمکت کنیم میدونیم ضربه بدی خوردی فقط بزار کمکت کنیم و....
که جین با گذاشتن دستش روی شونه نامجون شروع کرد .
_جونگکوکی من لطفا آروم باش ما سعی میکنیم تا هروقت بخوای هممون پیشت بمونیم و نزاریم دوباره این اتفاق بیفته مطمئن باش فقط الان بزار بغلت کنیم چون خیلی نگران حالت بودیم.
و آخر هم جیهوپ که حس کرد جونگکوک دیگه خیلی بهتر شد آروم درحدی که نترسونش کمی از کنار جیمین رد شد و جلو رفت و دستانش باز و لب زد.
_حالا نمیخوای به هیونگت بغل بدی از نگرانی مردم.
کوک که تازه به خودش اومد با اون درد خیلی زیاد زیر شکمش و دستانش که می سوخت ولی اهمیت نمیداد بلند شد و به طرف جیهوپ رفت بعد چند دقیقه که دیگه مطمئن شد با شدت گریه بیشتر خودش رو توی بغل جیهوپ رها کرد و این باعث نفس راحت کشیدن بقیه شون شد . بعد چند دقیقه که توی بغل هیونگش بدون حرفی فقط اشک ریخت لب زد.
_ببخشید اول اینطور رفتار کردم ترسیده بودم شما نمیدونین چه بلایی سر من اومده و......
که جیهوپ آروم لب زد .
_ما همه چیز رو میدونیم تهیونگ همه چی برامون گفته ....
که کوک با شنیدن این اسم مثل برق گرفته ها سرش رو از روی
شونه جیهوپ بلند کرد که باعث نگرانی همه شون شد و تا سرش رو چرخوند کوک تا ببینه اونم اینجاست با دیدن کسی که لای در وایساده و با چشمای اشکی نگاه میکنه مواجه شد و ترسیده تر از قبل .....
خب اینم از این پارت امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنین تا بزارم و ببخشید نداشتم چون مریض بودم .
شاید شبم یک پارت دیگه گذاشتم اگه لایک و کامنت بزارید 🙂💕
همونجا بود انگار یک سطل آب یخ ریختن روی سرش خشکش زده بود ولی صداهای مبهمی جز فریاد هایی که مطمئن شد خود کوکه می شنید که سعی داشتن یک نفر آروم بشه ....
که فهمید اون یک نفر کیه، بعد از چند دقیقه به خودش اومد و مثل برق گرفته ها سریع به طرف اتاق تنها دلیل زندگیش راه افتاد ( یک نکته بگم این خونه دو طبقه اس یک جورایی و منظورم اینه به طبقه ی بالا رفت پس گیج نشین😂)
وقتی پله هارو دوتا دوتا میرفت صدا ها واضح تر شد و وقتی به در اتاق رسید دید در نیمه بازه و با دستای لرزون سعی کرد در رو باز کنه که با باز کردنش شوک دیگه ای بهش وارد شد ....
چشماش کم کم تاش تار میشد چون سد اشک جلوی دیدش رو گرفت بود .کوک رو در حالی که فقط با یک تیشرت خیلی گشاد و تا زانوش میدید که یک گوشه اتاق توی خودش جمع شده و درحال فریاد زدنه که کسی نزدیکش نشه و درحال کندن سرم از دست هاش بود که کل دستش رو در حال زخم کرد بود .
جیمین سعی داشت آرومش کنه و با بغض و گریه لب زد .
_ جونگکوکا نکن لطفا منو ببین بزار کمکت کنم برای همین اینجا نه من بلکه هممون .
و یونگی هم در حال آروم کردن جیمین تایید کرد این حرف و به بقیه اشاره کرد که اونا هم بگن چون کوک دیگه فریاد نمی زد و تحدید به مرگ خودش نمی کرد و فقط توی سکوت اشک می ریخت و نگاشون میکرد این خودش نشانه کمی نرم شدنش بود پس نامجون سریع بعدش با تکان دادن سرش شروع کرد به حرف زد .
_ کوکی ما فقط برای تو اینجاییم بزار کمکت کنیم میدونیم ضربه بدی خوردی فقط بزار کمکت کنیم و....
که جین با گذاشتن دستش روی شونه نامجون شروع کرد .
_جونگکوکی من لطفا آروم باش ما سعی میکنیم تا هروقت بخوای هممون پیشت بمونیم و نزاریم دوباره این اتفاق بیفته مطمئن باش فقط الان بزار بغلت کنیم چون خیلی نگران حالت بودیم.
و آخر هم جیهوپ که حس کرد جونگکوک دیگه خیلی بهتر شد آروم درحدی که نترسونش کمی از کنار جیمین رد شد و جلو رفت و دستانش باز و لب زد.
_حالا نمیخوای به هیونگت بغل بدی از نگرانی مردم.
کوک که تازه به خودش اومد با اون درد خیلی زیاد زیر شکمش و دستانش که می سوخت ولی اهمیت نمیداد بلند شد و به طرف جیهوپ رفت بعد چند دقیقه که دیگه مطمئن شد با شدت گریه بیشتر خودش رو توی بغل جیهوپ رها کرد و این باعث نفس راحت کشیدن بقیه شون شد . بعد چند دقیقه که توی بغل هیونگش بدون حرفی فقط اشک ریخت لب زد.
_ببخشید اول اینطور رفتار کردم ترسیده بودم شما نمیدونین چه بلایی سر من اومده و......
که جیهوپ آروم لب زد .
_ما همه چیز رو میدونیم تهیونگ همه چی برامون گفته ....
که کوک با شنیدن این اسم مثل برق گرفته ها سرش رو از روی
شونه جیهوپ بلند کرد که باعث نگرانی همه شون شد و تا سرش رو چرخوند کوک تا ببینه اونم اینجاست با دیدن کسی که لای در وایساده و با چشمای اشکی نگاه میکنه مواجه شد و ترسیده تر از قبل .....
خب اینم از این پارت امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنین تا بزارم و ببخشید نداشتم چون مریض بودم .
شاید شبم یک پارت دیگه گذاشتم اگه لایک و کامنت بزارید 🙂💕
- ۸.۳k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط