ای لاو یو جی کی
ای لاو یو جی کی
پارت یک
«ات»
همه چی داره بخوبی پیش می ، من بیست و شیش سالمه و جونگ کوک بیست و هفت
ما یه دختر داریم به اسم لیام
خب....... مثل بعضی ها خانواده ی خوبی داریم
لیام خیلی شکموعه و ۵ سالشه ، جونگکوک لیام رو خیلی دوست داره و خیلی بهش وابسته هست
و منم خیلی لیام و جونگکوک رو دوست دارم
جونگکوک یک مافیا عه ولی با منو لیام کاری نداره چون زنو بچشیم
ما داخل یک عمارت زندگی میکنیم
جونگ کوک وقتی بچه بوده مادرش رو از دست میده و اجوما اونو بزرگ میکنه
آت:کوکی بیدار شدی؟
جونگکوک:اره بیدارم بیدارم(با لحن خوابآلود)
آت:از صورتت معلومه(با خنده)
جونگکوک:آتی من میرم لیام جونم رو بیدار کنم!(هنوز تو خواب و بیداری عه)
آت:لیام جونت؟!تا قبل اینکه بدنیا بیاد حاضر بودی کل دنیا رو به خاطرم به آتیش بکشی(با حسودی)
جونگکوک:هنوزم حاضرم
(شروع میکنم بوسیدن هم)
یهو لیام میاد*
آت و جونگکوک سریع از هم جدا میشن*
لیام:داستید جیکار می کردید؟(با لحن بچگونه)
جونگکوک:میخواستم لباشو بمک....(آت زد تو دهن جونگکوک)
آت:چیزی روی لبای بابایی بود داشتم تمیزش میکردم
جونگکوک دم گوش آت:با دهن؟!(خنده)
لیام:میدونم داستید جیکار می کردید (خودتون میدونید بچس و همه ی حرفاش بچگونست پس اینجا نمیزارم)
آت:چیکار میکردم مگه؟(با استرس)
لیام :داستید همو میبوشیدین
آت:تو اینو از کجا میدونی؟
لیام:عمو تهیونگ گفت
پایان پارت اول
پارت یک
«ات»
همه چی داره بخوبی پیش می ، من بیست و شیش سالمه و جونگ کوک بیست و هفت
ما یه دختر داریم به اسم لیام
خب....... مثل بعضی ها خانواده ی خوبی داریم
لیام خیلی شکموعه و ۵ سالشه ، جونگکوک لیام رو خیلی دوست داره و خیلی بهش وابسته هست
و منم خیلی لیام و جونگکوک رو دوست دارم
جونگکوک یک مافیا عه ولی با منو لیام کاری نداره چون زنو بچشیم
ما داخل یک عمارت زندگی میکنیم
جونگ کوک وقتی بچه بوده مادرش رو از دست میده و اجوما اونو بزرگ میکنه
آت:کوکی بیدار شدی؟
جونگکوک:اره بیدارم بیدارم(با لحن خوابآلود)
آت:از صورتت معلومه(با خنده)
جونگکوک:آتی من میرم لیام جونم رو بیدار کنم!(هنوز تو خواب و بیداری عه)
آت:لیام جونت؟!تا قبل اینکه بدنیا بیاد حاضر بودی کل دنیا رو به خاطرم به آتیش بکشی(با حسودی)
جونگکوک:هنوزم حاضرم
(شروع میکنم بوسیدن هم)
یهو لیام میاد*
آت و جونگکوک سریع از هم جدا میشن*
لیام:داستید جیکار می کردید؟(با لحن بچگونه)
جونگکوک:میخواستم لباشو بمک....(آت زد تو دهن جونگکوک)
آت:چیزی روی لبای بابایی بود داشتم تمیزش میکردم
جونگکوک دم گوش آت:با دهن؟!(خنده)
لیام:میدونم داستید جیکار می کردید (خودتون میدونید بچس و همه ی حرفاش بچگونست پس اینجا نمیزارم)
آت:چیکار میکردم مگه؟(با استرس)
لیام :داستید همو میبوشیدین
آت:تو اینو از کجا میدونی؟
لیام:عمو تهیونگ گفت
پایان پارت اول
- ۱۷۳
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط