bloody mansion

p=1

13 دسامبر سال 2025
دکمه اول شومیز سفیدش رو باز کرد تا شاید نفس به تنگ اومدش بهتر بشه به کانتر تکیه داد و لیوان ابی که برای خودش ریخته بود رو با دستای لرزون برداشت و بدون توجه به امکان خفه شدنش یک جا سر کشید

. چیکار کنم حالا؟ چرا همه چیز اینقدر سخت شده انگار کنترل همه چیز از دست من خارج شده

اهی کشید و نفس لرزونش رو رها کرد و چشماش و بست بعد از مدتی که خودشم نفهمیده بود چطور گذشت با پاهایی که از خستگی به زور روی زمین کشیده میشدن به سمت حموم رفت

کلید خونه رو سریع از روی کشوی کنار تختش برداشت و بدون توجه به موهای خیسش از خونه بیرون رفت حتی وقت نکرده بود به خودش توی اینه نگاه کنه یه تیشرت سفید ساده با یه شلوار جین ابی روشن کفشای اسپرت سفیدی که معلوم نبود چه سالی خریده شده بودن اما هنوزم تمیز و بادقت ازشون مراقبت میشد با تموم سرعت توی خیابون های شلوغ میدوید و بلاخره!

دستشو ستون نرده سفید رنگی که ورودی دنیا متفاوتی بود کرد و نفسش رو صدا دار رها کرد


.................................................


با اخرین مشتی که به مرد مقابلش زد خونی که روی دستاش جا گرفته بود رو با یه دستمال پاک کرد و پوزخندی به صحنه روبروش زد

خونی که تو دهنش جا خوش کرده بود و تف کرد و با قهقهه ای زد... کیم.... کیم... تو فکر کردی با این کارا به کجا میرسی

خیره به مرد اروم بدون ازدست دادن کنترلش گفت تو فکر کردی کیم تهیونگ فقط با چند تا کتک بیخیال میشه؟ این کتک به عنوان هدیه شروع مون بود

کیم تو منو نمیکشی چون...

با پیچیدن صدای بلندی همه جا ساکت شد خون قرمز وسط پیشونی مرد رو رنگی کرده بود

بزار من حرفت رو کامل کنم.... من هیچ دلیلی برا نکشتن تو ندارم!


.......................................................

اروم وارد سالن باشکوهی شد زنی تقریبا میانسال مقابلش قرار گرفت با لحنی سرد تر از یخ گفت کی هستی و اینجا چیکار میکنی؟

از نگاه خیره زن سرشو پایین انداخت و با کمی لکنت گفت من.... یانگ هانا هستم... خب شنیدم... شما به خدمتکار احتیاج دارید درسته؟

زن بدون ذره ای مکث گفت نه!
مات و مبهوت به جای خالی زن خیره شد

با صدای برخورد چیزی به روی زمین زن به پشت سرش خیره شد

روی زانو هاش فرود اومده بودو دستاشو روی زانو هاش مشت کرد بود متنفر بود از این حالت رقت انگیز اما مجبور بود! با صدایی که کمی میلرزید گفت: لطفا! من به این کار احتیاج دارم هر کاری که بگید میکنم خسته نمیشم قول میدم بدون اعتراض هر کاری رو انجام میدم لطفا

زن خیره به دختر جوان روبروش که حدودا 20 تا 22 سالش بود خیره شد ....بلند شو!

هانا سرشرو بلند کرد و به زن خیره شد

من نمیتونم استخدامت کنم اما اگه اینقدر مصممی...... همراهم بیا

دست یخ زدشو ستون دیوار کرد و بلند شد و به دنبال زن به راه افتاد روبروی در اتاقی از حرکت ایستادن زن مسن ارام در زد و بعد از شنیدن شدن صدای زن دیگری از پشت در ارام در را باز کرد


............
دیدگاه ها (۱)

ادامه>>>جایی بسیار دور از آنجا...تهیونگ روی صندلی بزرگی نشست...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

🖤 پشت نیمکت آخر ادامه پارت از ۱۰: «پدری که برگشت...»ناگهان ص...

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

پارت۴۶

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط