خیال تو

#جونگکوک
part: 19(پارت اخر)
بوی اشنا داشت و استایل اشنا
حلقه ها رو اورده بودن روی ی بالشت سفید کوچولو بودش
مرد: ممنون از همه که اینجا جمع شدید و این عروسی کاملا موافی بوده همه راضی ان
تو دلم گفتم تو راست میگی
مرد: خانم پارک ات حاظرید کل عمرتون و با این مرد بگذرونید و تو لحظه های شاد و غم کنارشون باشیی
ات: بله
حلقه رو برداشت و دستم کرد و منم حلقه رو برداشتم
مرد: اقا حاظرید کل زندگی تون و فدای این خانوم کنید خوشبختش کنید که یهو نقاب صورتشش و برداشت
کوک: بله
ات: کوک خودتی واقعا؟
محکم پریدم بغلش و گریم گرفت
کوک: ارایشت خراب میشه ها نمیخوای حلقه رو دستم کنی؟
حلقه رو دستش کردم و ی دستمال از کتش در اورد اشکای رو صورتم اروم پاک کرد
مرد: شما رو زن شوهر اعلام میکنم
محکم بغلش کردم
کوک: خیال کردی ولت میکنم؟
ازش جدا شدم چهرم جمع کردم
ات: مگه زن و بچه نداشتی؟؟؟
کوک: کودوم زن و بچه
ات: همون بچه ای اون روز دستت بود
که دیدم زد زیر خنده
با دستش منو برگردوند
کوک: لیا کوچولو رو میگی دختر تهیونگ عه
ات یعنی خاک تو سرت که زود قضاوت میکنی
کوک: برای همون فرار کردی
ویکتوریاا: اتتتتتتت
ات: ویکییی
محکم پریدیدم بغل همدیگه
اصلا نمی تونستم گریم و کنترل کنم
کوک اومد از پشت بغلم کرد
کوک: دیگه برای خودم شدی
لبخندی زدم بغلش کردم و باهام دیگه رقصیدیم
ات: حالا خوشبخت ترین زن شدم بجای پولدار ترین
کوک: با شانس افتادی تو عسل هم شوهر خوشگل داری هم پولدار
ات: هه هه نکه من فقیر و زشتم
کوک: منظوری نداشتم ولی
ات: میدونم
کوک: ولی لباسی که گفتم و پوشیدی
ات: قشنگ بودش
دستاش و دور کمرم حلقه کرد لباش و گزاشت رو لبم و کیس کرد و ازم جدا شد
مراسم تموم شد سر خونه زندگی مون رفتیم ی خونه بزرگ تر گرفتیم تا وسایل اون جا شه هم من
ات: کوک شام حاظرههه
کوک: ببینم خانومم چی درست کرده خوشمزه بنظر می رسه
نشستم کنارش و شروع کردیم به غذا خوردن
که یهو غذا پرید گلوش و اروم زدم پشتش و اب دادم بهش
کوک: ممنون عزیزم
کوک: حالا که دارم فکرشو میکنم و من ۵تا بچه میخوام
ات: چخبرههه بببین ی دونه ام برات می یارم جه برسه ۵تا
کوک: من گفتم دیگهه
ات: بیا بریم حیاط قدم بزنیم
دست کوک و گرفتم و رفتیم حیاط کنار گل روزا قدم می زدیم
کوک: قول میدم دیگه هیچ وقت ترکت نکنم
ات: منم همینطور


و کنار همدیگه خوشبخت شدن

(خودم سر این پارت بغضم گرفت 😂 این فیک ام تموم شد بلاخره)
دیدگاه ها (۹)

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۹انرژیِ خاکستری مثل سم در رگ‌های ات می‌دوید. تمامِ سلول...

پارت۴

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

ادامه ی پارت ۱۹۵

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط