تا دیدمش رفتم جلو روبوسے کردم

تا دیدمش رفتم جلو روبوسے کردم
گفتم : مبارک باشہ ، پزشکے قبول شدے

انگار براش اهمیتے نداشت.
با تبسم گفت:
هر وقت شهید شدم تبریک بگو ...

#شهیدسيدعلےاکبرشجاع
دیدگاه ها (۱)

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

رمان عشق ممنوع

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_96مهمونی خسته کننده ای شده ب...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۱"خواندن این فیک بدون ʟ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط