چند شاتی

PART: 9
+: ااا ممنون میشه..
ته: اها اره ببخشید الان میرم بیرون
توم کا رات رو کردی بیا اتاق من با هات یه کاری دارم
+: باشه (لبخند)
ویو ته
از اتاق رفتم بیرون الان دیگه برام مهم نبود نمیتونستم بیشتر از این خودم رو نگه دارم پس تصمیم گرفتم اعتراف کنم
رفتم تویه اتاقم نشستم پای برگه ها و چیزای که باید رو امضا کردم..
ویو ا/ت
کارای لازم رو کردم
یعنی ته براچی انقدر با من مهربونه؟
ولی با این حال دلم برا بابام تنگ شده با اینکه همیشه باید به حرفش کنم و منو تنبيه میکنه اما....
یه تاپ شلوار سبز سفید پوشیدم مو هام رو دم اسبی بستم
رفتم بیرون دیدم جیا دم در منتظر
جیا: خانم ارباب گفتم شما رو به اتاقشون راهنمایی کنم
سرم رو یه معنی تائید تکون دادم و راه افتادیم سمت اتاق تهیونگ
رسیدیم یه در سیاه بود
راستی یادم رفت بگم تم کل این خونه سیاه بود اخه این بشر چرا همه چیش انقدر سرده انقدر بی روح؟
جیا: خانم بفرماید
در زدم
ته: بیا داخل ( سرد)
یااااا این مگه تا ۱۰ دقیقه پیش با من مهربون نبود
+: ااا با من کاری داشتین؟
ته: پس هنوز این رسمی بودنت رو نمی خوای کنار بزاری نه؟ ( پوزخند )
یهو عینکش رو رو میز پرت کرد و از جاش بلند شد در رو بست
آستین های پیراهن مشکیش رو بالا داد
و دستاش رو تو جیبش گذاشت
واییییی خدااا مردم براش که!
+ااا چ. چی کار میکنی؟ (استرس)
ته: (پوزخند ) هیچی فقط می خوام با .... چی بگم بزار ببینم ..امممم ...اها زنم می خوا با زنم حرف بزنم
داشت همین طوری نزدیک تر می‌شد
+: چ.چ. چیییی میگی
یهو امد جولو دستش رو رویه لبم گذاشت پیشونیش رو روی پیشونیم قرار داد و با دست آزادش کمرم رو گرفت
ته: هیشششش کاری با هات ندارم نترس
چیه یه مافیا نمی تونه عاشق یه دختر باشه؟
+: تو تو عاشقمی
ته: عاشق نه نه نه من روانیتم دختر ( خمار)
+ : ولی من ...
ویو ته
قبل از اینکه چیزی بگه ولش کردم می دونم قرار بود چی بگه پس اون لبخند رو مَحو کردم
رفتم پشت میز کارم دو تا دستم رو همون طور که وایستاده بودم رویه میز تکیه دادم
ته: خیله خب میدونم می تونی بری به مکس میگم برت گردونه خونه (سرد)
ویو ا/ت
راستش می خواستم یکم اذیتش کنم( مگه مرزززززززز درااااییییییی)
اما چرا یهو انقدر سرد شد ؟ ناراحت شدم
+: خنده
ته: چیه اره خب خنده داره بزرگ ترین مافیایه جهان جواب منفی گرفته اره زاده شدم ( سرد)

تهیونگ داشت همینجوری حرف می‌زد رفتم جولو و سریع لبشو بوسیدم
(تهیونگ تو شوک بود)
+: چون پن برات میمیرم پسر تو چرا انقدر اجولی( خنده کیوت)
ویو ته
دیگه رو خودم کنترلی نداشتم یعنی عاشقم بود سری لبمو رو لبش گذاشتم کمرش رو گرفتم و عمیق بوسیدمش
بعد از ۱۰ دقیقه نفس کم آوردیم و هر دو به نفس نفس افتادیم
ته: ه ه ه تو ه عاشقمی؟( نفس نفس)
+ : ه ه گفتم ه که برات ه می میرم ( نفس نفس)
دیدگاه ها (۶)

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

مافیای من

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

رفتار سرد

پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط