{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت 28

ادامه پارت 28

اینها : میدونی چی داری میگی اصلا متوجهی اون روت دست بلند کرده
اگه دستم بهش برسه میدونم باهاش چیکار منم مرتیکه عوضی
ویوا دستش رو گرفت و مجبورش کرد دوباره کنارش بیشینه
ویوا : اینارو بهت نگفتم که ناراحتت کنم ... لطفاً آروم باش اگه اینطور رفتار کنی دیگه بهت چیزی نمیگم
لحن دوستش آروم بود که حتا اینها رو هم شوکه کرد اما لحظه‌ای انگار فکری به ذهنش رسید برای همین دست دوستش رو میان دستاش کرد
اینها : ازش جدا شد ... من کمکت میکنم حتا ماه بعد قرار برم آمریکا باهام بیا تو دختر....
با شدت دستش رو از میان دستاش بیرون کشید و بدون هیچ حرفی با اخم بهش چشم دوخت بارها این حرف رو ازش شنیده بود اما با گفتن نمیتونم ولش کنم من دوستش دارم اینها رو ساکت میکرد اما بار کوتاه نیامده و با تاکید بیشتری گفت...
اینها : لطفا دوباره حرف دوست داشتن رو بیش نکش این عشق یک طرفه تو نمیتونی این زندگی رو نجات بده
ویوا‌ : اینها لطفا بازم شروع نکن میدونی که جوابم چیه
بعد از این حرف با اخمی غلیظ نگاهش رو از دوستش‌ گرفت
چطور میتونست بگه کسی که همه اولین هاش رو باهاش داشته و تنها کسی که با نگاهاش حتا هنوزم قلبش می‌لرزه رو رها کنه ... اینها بیشتر وقت‌ها درکش میکرد اما وقتی صبرش سر می آمد با غضب به دوستش می غرید اما میدونست ادامه این بحث فایده‌ای نداره و فقد دوستش رو ناراحت تر میکنه شاید اگه وقته دیگری این موضوع رو مطرح می‌کرد بهتر بود برای همین با نفس عمیقی کشید و دستش رو دوره بازوی دوستش حلقه کرد و با لبخند نگاهش کرد
اینها : باشه حالا ناراحت نشو ببین من بعد از دو هفته برگشتم باید همه چیزی برات تعریف کنم ...
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۹: چای داغ و دل داغ‌ترجونگ‌کوک انگار فقط ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

چند پارتی تهیونگ

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ چند ثانیه ...

قسمت هفده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط