{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرده ی لرزانی از

پرده ی لرزانی از
باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند ..
هم‌خانه ها می پرسند
این عکس کوچکِ
کدام کبوتر است که در
بام تمام ترانه های تو
ردِ پای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم
لبخند می زنم
و می بارم ...!
دیدگاه ها (۱)

🍒🍃دستم نه،اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!نمی دانم...

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

پارت سه

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط