For the first and last time پارت ۱۵
ببخشید اصلا حواسم نبود پاک شده(:
نامجون:از اونجایی که میدونیم این کار رافائله ولی هیچ مدرکی نداریم برای اثباتش یکیو باید بفرستیم داحل عمارتش
من میتونم به عنوان پزشک برم اما نمیتونم هرشبانه روز اونجا باشم
فقط میتونم برم و سربزنم یکیو میخوایم که بتونه هروز اونجا باشه
مثلا حکم ندیمه ای چیزی رو داشته باشه
و باید کسی باشه که اگرهم مرد برامون مهم نباشه و در عین حال باید باهوشم باشه که گند نزنه و بتونه امار رو درست بده
+یعنی چی؟خب من همچین کسیو نمیشناسم
#من میدونم کیو بفرستیم(باپوزخند)
+کی؟؟؟؟
#همینجا باشید الان میگم بیارنش
کوک با عربده ای که کشید اجوما به سمت اتاقش رفت و با اجازه ایی که بهش داده شد به دداخل رفت
اجوما:ارباب اتفاقی افتاده؟
#میخوام اون دختره رو بیارید
اجوما:ا/ت؟
#اره بیارش سریع
اجوما:چشم
اجوما با تعظیمی که کرد بیرون رفت از اتاق
و به سمت اتاق ا/ت قدم برداشت
ذهن تهیونگ:
یعنی ممکنه این ا/ت همون ا/ت من باشه؟نه نه امکان نداره کلی ادم هستن که اسمشون ا/ته مگه نه؟ها؟
#تهیونگ؟(و دستشو تکون داد جلوی صورتش)
+ب..بله؟
#چیزی به ذهنت رسید؟
+نه
#اوکی
اجوما قفل در اتاق ا/ت رو باز کرد
ا/ت
امروز روز پنجم بود
هرثانیش به اندازه یک روز برام میگذشت
دیگه خسته شده بودم تمامی خاطراتمو مرور کرده بودم و دیگه چیژی نداشتم که بخوام خودمو باهاش سرگرم کنم
که دیدم صدای باز شدن در اومد
با بی جونی سرمو برگردوندم و با دیدن اجوما در چهارچوب در تعجب کردم
*بازم تنبیه جدید؟
اجوما:ارباب کارت داره نمیدونم جریان چیه
*عالی شد
اجوما دست ا/ت و زد زیر سرش و با کمک خود ا/ت بردتش به سمت اتاق کوک
در زد و با اجازه ایی که بهش داده شد وارد اتاق شد
که یهووووو
حمایت کنید باشه؟؟مرسی بابت حمایت های قبلیییی
نامجون:از اونجایی که میدونیم این کار رافائله ولی هیچ مدرکی نداریم برای اثباتش یکیو باید بفرستیم داحل عمارتش
من میتونم به عنوان پزشک برم اما نمیتونم هرشبانه روز اونجا باشم
فقط میتونم برم و سربزنم یکیو میخوایم که بتونه هروز اونجا باشه
مثلا حکم ندیمه ای چیزی رو داشته باشه
و باید کسی باشه که اگرهم مرد برامون مهم نباشه و در عین حال باید باهوشم باشه که گند نزنه و بتونه امار رو درست بده
+یعنی چی؟خب من همچین کسیو نمیشناسم
#من میدونم کیو بفرستیم(باپوزخند)
+کی؟؟؟؟
#همینجا باشید الان میگم بیارنش
کوک با عربده ای که کشید اجوما به سمت اتاقش رفت و با اجازه ایی که بهش داده شد به دداخل رفت
اجوما:ارباب اتفاقی افتاده؟
#میخوام اون دختره رو بیارید
اجوما:ا/ت؟
#اره بیارش سریع
اجوما:چشم
اجوما با تعظیمی که کرد بیرون رفت از اتاق
و به سمت اتاق ا/ت قدم برداشت
ذهن تهیونگ:
یعنی ممکنه این ا/ت همون ا/ت من باشه؟نه نه امکان نداره کلی ادم هستن که اسمشون ا/ته مگه نه؟ها؟
#تهیونگ؟(و دستشو تکون داد جلوی صورتش)
+ب..بله؟
#چیزی به ذهنت رسید؟
+نه
#اوکی
اجوما قفل در اتاق ا/ت رو باز کرد
ا/ت
امروز روز پنجم بود
هرثانیش به اندازه یک روز برام میگذشت
دیگه خسته شده بودم تمامی خاطراتمو مرور کرده بودم و دیگه چیژی نداشتم که بخوام خودمو باهاش سرگرم کنم
که دیدم صدای باز شدن در اومد
با بی جونی سرمو برگردوندم و با دیدن اجوما در چهارچوب در تعجب کردم
*بازم تنبیه جدید؟
اجوما:ارباب کارت داره نمیدونم جریان چیه
*عالی شد
اجوما دست ا/ت و زد زیر سرش و با کمک خود ا/ت بردتش به سمت اتاق کوک
در زد و با اجازه ایی که بهش داده شد وارد اتاق شد
که یهووووو
حمایت کنید باشه؟؟مرسی بابت حمایت های قبلیییی
- ۲۲.۱k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط