part 1۵
ویو کوک
کوک : مگه نفهمیدی که شرکت ... (خودتون یه اسمی بذارید) دیگه باهاتون وارد شراکت نمیشه ( لحن کمی عصبی)
تهیونگ : چیییی (با داد)... این لونا عوضی آخر کار خودشو کرد...دختره اشغال .. از اولشم ازش متنفر بودم..(لحن عصبی)
ویو ا/ت
من عین یه اوسکل فقط داشتم به این دوتا نگاه میکردم از چهره هاشونم معلوم بود که عصبی هستن...
ا/ت : ببخشید فضولی نباشه ها میشه بپرسم چیشده ؟؟؟
کوک : این موضوع ربطی به تو....
تهیونگ نزاشت حرفشو ادامه بده....
تهیونگ : چرا اینطوری میکنی غریبه که نیست ..... ببین ا/ت ...
ویو تهیونگ
منم جا ا/ت بودم کنجکاو میشدم .... برای همین بهش گفتم..
تهیونگ : ا/ت
ا/ت : بله ( تعجب )
تهیونگ : یادته یه دختری اومده بود ادعا میکرد زن منه و از من یه بچه داره ( با حالت پشیمونی )
ا/ت : بله متأسفانه یادمه ( عصبی )
تهیونگ : خب پدر او دختره قرار بود با ما وارد شراکت بشه و الان ....هعی ... معلومه نظرش عوض شده و البته بهتر چون دیگه دخترش رو نمیبینم
ا/ت : دیونه شدی ( تعجب و داد )
تهیونگ : چرا ..... چرا باید دیوونه شده باشم (با حالت سوالی)
ا/ت : احمق از تو یه بچه داره (عصبی)
تهیونگ : ببخشیدا واقعاً ببخشید من تا حالا انگشتمم به اون نخورده البته شاید از طریق گردافشانی از من بچه داره....... اسکولیا (حرصی)
ا/ت : آها (یکمی خجالت)
کوک : حالا اینا رو ولش کنید مهم اینه که چه غلطی بکنیم (بچهام داره سکته میکنه)
تهیونگ : ا/ت خونه مجردی داری؟؟؟؟
ا/ت : دارم برای چی؟؟؟؟ ( با حالت سوالی )
تهیونگ : میشه امشب بیام خونت (خواهشی درون چشمش)
ا/ت : چییییییییی (با داد)
تهیونگ: خوب چته نمیام میرم خونه کوک اصلا...
کوک : شرمندهها امشب خونه پره.... دوست دخترم میاد پیشم (خجالت)
تهیونگ : ها چی شد تو گفتی کسی از من خوشش نمیاد (حرصی)
ا/ت : باشه حالا چه بیا خونه خودم ... ولی به خدا...
تهیونگ : نترس بابا کاریت ندارم...
شب 🌛 :
...........
ادامه دارد..... خوب بچهها حمایتها رو میخوام ببینم 👍💜💜💜 راستی اگه غلط املایی بود ببخشید...🥹🥹
کوک : مگه نفهمیدی که شرکت ... (خودتون یه اسمی بذارید) دیگه باهاتون وارد شراکت نمیشه ( لحن کمی عصبی)
تهیونگ : چیییی (با داد)... این لونا عوضی آخر کار خودشو کرد...دختره اشغال .. از اولشم ازش متنفر بودم..(لحن عصبی)
ویو ا/ت
من عین یه اوسکل فقط داشتم به این دوتا نگاه میکردم از چهره هاشونم معلوم بود که عصبی هستن...
ا/ت : ببخشید فضولی نباشه ها میشه بپرسم چیشده ؟؟؟
کوک : این موضوع ربطی به تو....
تهیونگ نزاشت حرفشو ادامه بده....
تهیونگ : چرا اینطوری میکنی غریبه که نیست ..... ببین ا/ت ...
ویو تهیونگ
منم جا ا/ت بودم کنجکاو میشدم .... برای همین بهش گفتم..
تهیونگ : ا/ت
ا/ت : بله ( تعجب )
تهیونگ : یادته یه دختری اومده بود ادعا میکرد زن منه و از من یه بچه داره ( با حالت پشیمونی )
ا/ت : بله متأسفانه یادمه ( عصبی )
تهیونگ : خب پدر او دختره قرار بود با ما وارد شراکت بشه و الان ....هعی ... معلومه نظرش عوض شده و البته بهتر چون دیگه دخترش رو نمیبینم
ا/ت : دیونه شدی ( تعجب و داد )
تهیونگ : چرا ..... چرا باید دیوونه شده باشم (با حالت سوالی)
ا/ت : احمق از تو یه بچه داره (عصبی)
تهیونگ : ببخشیدا واقعاً ببخشید من تا حالا انگشتمم به اون نخورده البته شاید از طریق گردافشانی از من بچه داره....... اسکولیا (حرصی)
ا/ت : آها (یکمی خجالت)
کوک : حالا اینا رو ولش کنید مهم اینه که چه غلطی بکنیم (بچهام داره سکته میکنه)
تهیونگ : ا/ت خونه مجردی داری؟؟؟؟
ا/ت : دارم برای چی؟؟؟؟ ( با حالت سوالی )
تهیونگ : میشه امشب بیام خونت (خواهشی درون چشمش)
ا/ت : چییییییییی (با داد)
تهیونگ: خوب چته نمیام میرم خونه کوک اصلا...
کوک : شرمندهها امشب خونه پره.... دوست دخترم میاد پیشم (خجالت)
تهیونگ : ها چی شد تو گفتی کسی از من خوشش نمیاد (حرصی)
ا/ت : باشه حالا چه بیا خونه خودم ... ولی به خدا...
تهیونگ : نترس بابا کاریت ندارم...
شب 🌛 :
...........
ادامه دارد..... خوب بچهها حمایتها رو میخوام ببینم 👍💜💜💜 راستی اگه غلط املایی بود ببخشید...🥹🥹
- ۲۰.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط