سناریو پسرای اسلیترین
وقتی پسرای اسلیترین رو نادیده میگیری...
تام : هوی!!! ا /ت...
ا/ت : هااا*داشتی کتاب میخواندی و سرت تو کتاب بود*
تام : هوی ا/تت منو نگا کننن*با یه ورد سر تو گرفت بالا و بعد چونتو گرفت و وحشیانه لباتو به دندون گرفت*
----------------------------------
هری : تنت میخاره؟
ا/ت : چی؟
هری : باشه... خودت خواستی.. *اومد پاشه و بره سمت چو که تو دستشو گرفتی و چسبوندیش به دیوار و سیس گرفتی (فهمیدی چجوری؟ )*
---------! ---------؟-------------
متیو : کی این کتابو بهت داده؟ (سرشو خم کرد... فهمیدی چجوری؟)
ا/ت : هرماینی
متیو : اوکی... *پاشد بره سمت هرماینی اما اول تورو نشوند رو پاش و لبات رو شکار خودش کرد طوری که از لبات خون اومد... *
----------------------------------
دراکو : *یجوری نگات کرد... *
ا/ت : چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟
دراکو : چرا بهم توجه نمیکنی؟ تنت میخاره؟ مث اینکه یه شبو باید تو خوابگاه من سر کنیم... 😈
ا/ت : نه نه... خوبی قشنگم؟ (خنده 😂)
----------------------------------
ریگولوس : اوم... بیبی؟ میخوای بریم عمارت بلک؟ پیش سیریوس؟
ا/ت : نچ... دارم کتاب میخونممم
ریگولوس : خودت خواستی*کتابو پرت کرد اونور و تورو کشید تو بغلش و....آره*
----------------------------------
تئودور : بیب؟ باید به نحوه ی خودم پیش برم،؟
ا/ت : یعنی چی تئو؟
تئودور : یعنی این.. *براید استایل بغلت کرد و بردت تو خوابگاه و انقد مارک رو بدنت گذاشت که به گوه خوردن افتادی😂*
----------------------------------
لورنزو : رفت و یه گل رز سفید برات خرید و گذاشت لای کتاب که تو خودت عذاب وجدان گرفتی و بهش توجه کردی😂
------------------------------------
مرسی برا حمایتاتون خوشگلااااااا
لایک؟ کامنت؟ ایده؟
ایده های دیگتونم حتما مینویسم بزودی:))))بوسسسسس
تام : هوی!!! ا /ت...
ا/ت : هااا*داشتی کتاب میخواندی و سرت تو کتاب بود*
تام : هوی ا/تت منو نگا کننن*با یه ورد سر تو گرفت بالا و بعد چونتو گرفت و وحشیانه لباتو به دندون گرفت*
----------------------------------
هری : تنت میخاره؟
ا/ت : چی؟
هری : باشه... خودت خواستی.. *اومد پاشه و بره سمت چو که تو دستشو گرفتی و چسبوندیش به دیوار و سیس گرفتی (فهمیدی چجوری؟ )*
---------! ---------؟-------------
متیو : کی این کتابو بهت داده؟ (سرشو خم کرد... فهمیدی چجوری؟)
ا/ت : هرماینی
متیو : اوکی... *پاشد بره سمت هرماینی اما اول تورو نشوند رو پاش و لبات رو شکار خودش کرد طوری که از لبات خون اومد... *
----------------------------------
دراکو : *یجوری نگات کرد... *
ا/ت : چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟
دراکو : چرا بهم توجه نمیکنی؟ تنت میخاره؟ مث اینکه یه شبو باید تو خوابگاه من سر کنیم... 😈
ا/ت : نه نه... خوبی قشنگم؟ (خنده 😂)
----------------------------------
ریگولوس : اوم... بیبی؟ میخوای بریم عمارت بلک؟ پیش سیریوس؟
ا/ت : نچ... دارم کتاب میخونممم
ریگولوس : خودت خواستی*کتابو پرت کرد اونور و تورو کشید تو بغلش و....آره*
----------------------------------
تئودور : بیب؟ باید به نحوه ی خودم پیش برم،؟
ا/ت : یعنی چی تئو؟
تئودور : یعنی این.. *براید استایل بغلت کرد و بردت تو خوابگاه و انقد مارک رو بدنت گذاشت که به گوه خوردن افتادی😂*
----------------------------------
لورنزو : رفت و یه گل رز سفید برات خرید و گذاشت لای کتاب که تو خودت عذاب وجدان گرفتی و بهش توجه کردی😂
------------------------------------
مرسی برا حمایتاتون خوشگلااااااا
لایک؟ کامنت؟ ایده؟
ایده های دیگتونم حتما مینویسم بزودی:))))بوسسسسس
- ۵۵.۹k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط