قدم گذاشتن در دنیای آدمی که تنهایی را تجربه کرده شهامت می

قدم گذاشتن در دنیای آدمی که تنهایی را تجربه کرده شهامت میخواهد
باید سرسخت باشی در تصاحبش
رقیبی جان سخت داری
باید مسکن دردها و بهانه گیری هایش
نق زدن هایش باشی
تا کم کم خارج شود زهرش از بدن نیمه جانش
معتاد است دیگر...
معتاد به سکوت...
معتاد به قدم زدن های تک نفره...
به نشستن کنار جدول و شمردن ماشین های عبوری...
به گذاشتن یک بشقاب سر سفره...
به خود را پاشویه کردن به وقت تب بی کسی...
عادت است دیگر...
ترکش موجب مرض است...
باید آرام جانش باشی...
باید جمع کنی تمام مفرد هایش را...
من را نقض کنی...
ما را یادش دهی...
با سه روز تنها نبودن هم از بدنش خارج نمیشود...
معتاد است...
باید دیازپام وجودش شوی...
انقدر آرامش بخش باشی...
که با خود ب خواب ببرد
تمام دردها و ناخوشی های زمان بی کسی را...

#ناهید_جوادی
دیدگاه ها (۵)

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت ۳: سایه‌هایی که با هم آشنا می‌شنسکوت کلاس با صدای ملایم...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

{محکوم به لمس } part ۳۱ 杂交种هیوگا لبخند زد به یاد دارویی که ...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط